دلنوشته

سخنی عاشقانه برآمده از دل با امام رضا علیه السلام

حرف دلی کوتاه با امام رئوف حضرت رضا علیه السلام

سخنی عاشقانه برآمده از دل با امام رضا علیه السلام

مولای من : تو را امام غریب می ‌نامند ، می ‌دانم بد میزبانی بودند و در مهمان ‌نوازی

وفا نکردند .

مولای من : بعد از گذشت روزگار ، حال تو میزبان ما هستی ؛ تو میزبان گریه‌ها و نیازها ؛

غم‌ها و دلتنگی ‌های ما هستی .

تو که غریبی را احساس کرده‌ای ! حال غریبه‌ها به آستان کرم تو چشم دوخته‌اند و به دستان

پر مهرت توسل کرده‌اند .

مولای من : می ‌خواهم از زائرانی بگویم که جاده به جاده و شهر به شهر گذشته ‌اند تا نفسی

مهمان شوند و از می عشق تو بنوشند .

مولای من : می خواهم از سنگ فرش آستان مقدّست بگویم که سجده ‌گاه قدوم مهمانانت

شده است ؛ از کبوتران عاشقی که گرداگرد حرم پاک تو می ‌چرخند و تو را طواف می ‌کنند ؛ از

نسیم بگویم که بیرق گنبدت را بوسه ‌باران می کند و عطر دلربای تو و اشک تمنای زائرانت را

به اوج افلاک می برد .

مولای من : می ‌خواهم از آسمان بگویم که هر روز نه ، هر ساعت نه ، هر لحظه و ثانیه از تو

جان می ‌گیرد و در پیشگاه شکوه تو جان می ‌دهد .

ای آفتاب مهربانی : می ‌خواهم از خورشید بگویم که هر طلوع با انوار خود به پنجره فولاد تو

چنگ می ‌زند و از ضریح تو نور می ‌گیرد .

ای حجت خدا : خوش به حال جاده که از قدوم زائرانت بغض تنهایی خود را می ‌شکند و خاک

پایشان را به سینه زخم‌آلود خود می ‌زند که عمری است از طواف تو جا مانده است .

خوش به حال رواق‌ها ، درها و دیوارهایی که از نفس مهمانانت پر می ‌گیرند و به ضریح پاک تو

می ‌رسند . خوش به حال مناره ‌ها و کاشی ‌ها …

شما میتوانید مطالب بیشتر را در سایت اپلیکشن زائر مشاهده کنید

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
بستن