دلنوشتهروایت زیارت

اینجا با لبخند از شما پذیرایی می‌کنند

وقت زیارت، عراق امن و بیدار است، بعد از استراحت از فاضل خداحافظی می کنیم تا راه خودمان را در پیش بگیریم. از ما مقصدمان را سوال می کند. میخواهد بداند قصد پیاده روی داریم یا خیر.

نزدیک ترین مکان بعد از منزل او کاظمین است، با اصرار او همراهش می شویم،   ما را به حرم می رساند شماره تماسش را روی تلفنمان ثبت می کند و از ما می خواهد در صورتی که به چیزی نیاز داشتیم با او تماس بگیریم.

وارد شهر کاظمین که می شویم.

هوا بارانی است، باران  یک لحظه تند  و لحظه ای قطع می شود اما سربازان همچنان به کار خود ادامه می دهند، نگاهشان همراه با احترام است.

کاظمین شلوغ است و کمی سرد، تا نیمه های شب مردم در خیابان ها هستند و تلاش می کنند تا زائران میزبان شوند.

به هر زائری تعارف می کنند تا شبی را میهمان سفره پر مهرشان باشند.

موکب های ایرانی و عراقی در هر  گوشه ای مستقر هستند و سعی دارند تا غذای متناسب با ذائقه ایرانی و جای خواب ارائه کنند.

حمام، ماشین لباسشویی و محل استراحت و غذا از مهم ترین امکانات این موکب هاست. موکب هایی که عمدتا با کمک های مردمی پا گرفته و اکنون چند سالی است به وعده گاهی برای زائران تبدیل شده است.

به سمت گاراژ شهر حرکت می کنیم، از در پشتی حرم تا گاراژ تقریبا ۱۵ دقیقه ای راه است، تمام طول مسیر را موکب ها پوشش داده اند.

موکب های اسکان مملو از جمعیت خسته ی مسافرند و موکب های خدماتی فعال و پر جنب و جوش بساط صبحانه فردا را فراهم میکنند و ظرف های شام را می شویند.

ساعت از ۹ شب گذشته ولی انگار این شهر و این کشور این روزها خاموشی ندارد، گاراژ شهر  فعال و شلوغ و مملو از جمعیتی است که قصد دارند هرچه زودتر خود را به مسیر اصلی پیاده روی برسانند.

پول ایران کمتر پذیرفته می شود و دست زائران از دینار کوتاه مانده است. مسیر بعدی ما سامراست و تا رسیدن به مقصد ۲۵۰ کیلومتر راه در پیش داریم.

با عده ای از مسافران همراه می شویم و مینی بوسی را برای این مسیر کرایه می کنیم، اکثر مسافران خانواده هستند و برای چندمین بار راهی این مسیر می شوند.

سامرا شهر جنگ زده غریب این روزهای عراق است، اگرچه تلاش شده تا قبل از اربعین شهر بازسازی شود ولی هنوز نشانه هایی از ویرانی و جنگ در این شهر به وضوح دیده می شود.

بردن نام داعش کافی است تا سفر اولی ها نگران شوند ولی او توضیح میدهد که به لطف خدا امروز به نابودی رسیده اند.

دو سه ساعتی در راه هستیم، ساعت ۱۱ به سامرا می رسیم، وجود خادمان ایرانی خانم و آقا کمی از غربت عجیب این شهر کم کرده است، حضور زائران ایرانی سبب شده تا عراقی ها هم فارسی یاد بگیرند و بتوانند ضروریات ارتباط با زائران را برقرار کنند. مهربان هستند و سعی می کنند زائران بدون مشکل زیارت کنند.

سامرا خلوت تر از باقی شهرهای زیارتی عراق است. دوری راه و مسئله امنیت علت این خلوت تر بودن است ولی موکب های ایرانی و عراقی قدم به قدم حضور دارند.

منبع: مهر

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن