دلنوشتهمدح و مرثیه

شعرهای آیینی به مناسبت ۱۷ ربیع الاول: «هزار حضرت مریم کنیز مادر توست»

یکشنبه ۴ آذر و ۱۷ ربیع الاول مصادف با سالروز ولادت با سعادت  پیامبر اسلام (ص) و ششمین اختر تابناک امامت و ولایت امام جعفر صادق (ع) است. به همین مناسبت تعدادی از اشعار آیینی در مدح و منقبت آن حضرات معصمین منتشر می شود.

غلامرضا سازگار

تو نازنین دو عالم فرشته یا بشری
ستاره‌ای به زمین، آفتاب یا قمری

به خوبی همه خوبان روزگار قسم
که هر چه خوب کنم وصف تو، تو خوب تری

رواق دیده و محراب ابرویت گویند
که هم تو کعبۀ دل هم تو قبلۀ نظری

نماز نافله ی شب به رؤیت تو خوش است
که عاشقان خدا را ستارۀ سحری

به هر چمن که گذر می کنم تو سر و چمن
به هر طرف که نظر افکنم تو جلوه گری

چگونه وصف تو را با زبان شعر کنم
که از تغّزل و از قطعه و قصیده سری

تو را مقایسه با دلبران روا نبود
که دلبران جهان دیگرند و تو دگری

به لاله زار نبوّت که باغ سبز خداست
تو اوّلین شجر استیّ و آخرین ثمری

تو پیشتر ز رسولان رسول حق بودی
تو تا خداست خدا همچنان پیامبری

منم که با تو و پیوسته از تو بی خبرم
تویی که از دل «میثم» هماره با خبری

علی اکبر لطیفیان

لب نگار که باشد رطب حرام بود
زمان واجبمان مستحب حرام بود
فقیه نیستم اما به تجربه دیدم
بدون عشق مناجات شب حرام بود
اگر که هست طبیبم طبیب دوّاری
به من معالجه ی در مطب حرام بود
برآنکه دشمن اولاد توست نیست عجب
که نطفه اش نسب اندر نسب حرام بود
تو مرد ظرفشناسی و مهِر اولادت
عجم که هست برای عرب حرام بود
تو را در کمال نوشتند یا رسول الله
بزرگ آل نوشتند یا رسول الله

تو آفریده شدی و سرآمدت گفتند
هزار مرتبه اَحسن به ایزدت گفتند
تورا به سمت زمین با نسیم آوردند
توآمدی و ملائک خوش آمدت گفتند
نشان دهنده ی معصومیِ قبیله توست
اگر که قّبه خضرا به گنبدت گفتند
تمام آل عبا«کُلنا محمّد» بود
توعین نوری و در رفت و آمدت گفتند
اگر چه یک نفری، جمع چهارده نفری
تورا محمّد و آل محمّدت گفتند
شب ولادتت ای یار می کنم خیرات
نثار مقدم خیر تو چهارده صلوات

برای خُلق تو باید کنند تحسینت
نشد مشاهده شصت و سه سال نفرینت
از آن طرف تو اگر نور آخرین هستی
نوشته اند از این سو تو را نخستینت
هزار و سیصد و هشتاد و چندمین سال است
شدیم کوچه نشینت، شدیم مسکینت
شدیم ریزه خور سفره های سیّدی ات
گدای سفره ی هر سال چهارده سینت
توآمدی که علی را فقط ببینی و بس
نداده اند به جز دیده ی خدا بینت
یتیم مکه ای اما بزرگ دنیایی
اگر چه خاک نشینی، همیشه بالایی

مرا اویس شدن در هوای تو کافی است
اگر چه باز ندیدم، دعای تو کافی است
همینکه بوی تو را در مدینه حس کردم
لبم رسید به خاک سرای تو کافی است
چه حاجتی به پسر داری ای بزرگ قریش
همینکه فاطمه داری برای تو کافی است
همینکه اوّل هر صبح پیش زهرایی
برای روشنی لحظه های تو کافی است
تو آن پیمبر دنباله داری و بعدت
اگر علی تو باشد به جای تو کافی است
قسم به اشهد ان لااله الا الله
تو آمدی که بگویی علی ولی الله

تو آمدی و ترحّم شدند دخترها
چقدر صاحب دختر شدند مادرها
تو آمدی و رعیّت شکوه عبد گرفت
بدین طریق چه آقا شدند نوکرها
خدای خوب به جای خدای چوب نشست
و با اذان تو بالا گرفت باورها
بگو: مدینه علمی، علی درآن است
بگو: که واجب عینی است حرمت درها
بریز شیره پیغمبری به کام حسین
که از حسین بیاید علی اکبرها
زمان گذشت زمان ظهور دیگر شد
حسین منی انا من حسین اکبر شد

هزار حضرت مریم کنیز مادر توست
تورا بس است همینکه بتول، دختر توست
به دختران فلان و فلان نیازی نیست
اگر خدیجه والامقام همسر توست
علی و فاطمه دو رحمت خداوندی
برای عالم دنیا و صبح محشر توست
به یک عروج تو جبرئیل از نفس افتاد
خبر نداشت که این تازه اوج یک پَر توست
به عرش رفتی و ماندی در آن تقّرب محض
خدا برابر تو یا علی برابر توست
تو با علی جریان ساز شیعه اید ، اما
شناسنامه ی شیعه به نام جعفر توست
همیشه شکر چنین نعمتی روی لب ماست
که جعفر بن محمد رئیس مذهب ماست

اسماعیل شبرنگ

پر بگیرم عاشقانه باز باید تا خدا
از زمین جریان گرفته نور ممتد تا خدا

موج آسوده از این ساحل ندارد حاصلی
می روم تا آسمان تا عشق شاید تا خدا

وارث سلمانم و از شیعیان اهل فارس
فاصله کوتاه شد از شهر مشهد تا خدا

رفتم و برگشتم و توبه شکستم بارها
دوست دارم گام بردارم مجدّد تا خدا

دِرهم نفس مرا اینبار درهم می خرند
تاقیامت راه دارد خوب با بد تا خدا

ماه زیبای ربیع الاوّل از اول دلم
هر سحر پیغمبرانه می خرامد تا خدا

درسکوت خویش بودم قاصدی پیغام داد
هرکسی که ذکر حیدر گفت پر زد تا خدا

پله پله جبرئیل جان من بالا رسید
می روم با یاعلی و یا محمد تا خدا

با سلامی عاشقانه می روم سمت بهشت
با تو امشب جاودانه می روم سمت بهشت

حسن لطفی

پیچید تا که نسخه‌ی ما را به جامِ عشق
ما را که برد جاذبه‌ی مستدام عشق
گفتیم یاعلی و علی شد قوامِ عشق
یعنی علی است حضرت قائم مقام عشق

باور کنیم عشق سلامِ محمد است
“باور کنیم سکه به نامِ محمد است”

با اولین ظهور ،ظهورِ خدایی‌اش
ای دل رسید نوبتِ کشور گشایی‌اش
جایی که هست چشمِ خدا هم هوایی‌اش
با آمنه چه می‌کند این دلربایی‌اش

سوگند بر علی که قرینِ محمد است
عالم تمام  مستّ طنینِ محمد است

لبخند زد که هستیِ دنیا طلوع کند
لبخند زد ستاره شعرا طلوع کند
لبخند زد بهشت همینجا طلوع کند
لبخند زد که حضرتِ زهرا طلوع کند

از بس که گفت اُمِ‌ابیهاست فاطمه است
گفتیم آمنه خودِ زهراست- فاطمه است

ای کوثرِ کثیر که تکثیر تو علی است
ای معنیِ غدیر که تقدیر تو علی است
ای وحیِ دلپذیر که تفسیر تو علی است
معراج بی نظیر که تعبیر تو علی است

نیمی زِ توست فاطمه نیمِ دگر علیست
احمد نگو بگو که علی ضربدر علیست

تو آمدی و هیبتِ کسری شکسته شد
تو آمدی طلسمِ یهودا شکسته شد
تا رونق رواق کلیسا شکسته شد
تو آمدی و لات و هُبل تا شکسته شد

تو آمدی که رحمت یکسر بیاوری
در امتدادّ خویش دو حیدر بیاوری

تکثیر شد جمال یکی تا چهارده
حیران این یکیم ، که یک یا چهارده؟
یعنی که جلوه کرد خدا تا چهاره
باید شمرد جمع شما را چهارده

فرمود این چهارده از نور احمد است
اول محمد است و سر آخر محمد است

دلداده‌ایم گرچه به ختم نبوتش
ما شیعه‌ایم شیعه‌ی ختم ولایتش
تا زنده‌ایم زنده‌ی انفاس عترتش
شُکرِ خدا شبیه خودش از عنایتش

ما را همیشه یک دل عاشق نوشته است
ما را اسیرِ حضرت صادق نوشته است

آنکه قعود آنکه قیامش حسین بود
از ابتدای بحث ، کلامش حسین بود
در انتهای درس ، سلامش حسین بود
حُسنِ شروع و حُسنِ ختامش حسین بود

با چشم‌های خون شده  بارش چقدر کرد
تا کربلا رویم   سفارش چقدر کرد

منبع: تسنیم

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن