دلنوشتهمدح و مرثیه

طلبه­‌ها از سیاره دیگری می‌­آیند!

زندگی کسانی که شغلشان پیوند مستقیم به دین و مذهب خورده است جدای از اینکه کشیش باشند یا راهب یا مغ یا روحانی و طلبه و فقیه و مرجع، برای دیگران جذاب است. خصوصاً در جامعه ­ای که درگیر مظاهر مدرنیته است و دیرباوری و سفید خوانی و انتظارات فراوان، جزء شاخصه­های مهم آن است. اینکه آنها در زندگی شخصی­شان چگونه هستند؟ از کجا پول درمی‌آورند؟ قرض و قسط دارند؟ کار چطور گیر می­آورند؟ عاشق می­شوند یا بر اساس رسم و رسوم خانوادگی ازدواج می­ کنند؟ با اعضای خانواده­شان به مشکل می­خورند یا نه؟ همه این‌ مورد در کنار ده­ها سؤال دیگر، ممکن است ذهن هرکسی را به خودش مشغول کند.

با این اوصاف نوشتن از زندگی روحانیت و طلبه ­ها هم جالب و جذاب و هیجان­ انگیز است هم سخت است. با اوضاع‌واحوال جامعه ما، کسی که می­خواهد از زندگی این آدم­ها بنویسد باید بداند که کارش اصلاً آسان نیست. مهم هم نیست نویسنده خودش جزء طبقه روحانیت باشد یا آدمی عادی باشد. یکی از مهم­ترین نکات، واقع­گرایی و دوری از افراط‌وتفریط‌های مختلف است.

علی آرمین در کتابش، کمیک­ استریپهای شهاب دغدغه زندگی و زیست طلّاب را برای مخاطب روایت کرده است. شهاب سعادت، طلبه­ای است با ویژگی­های متفاوت. علاقه فراوان به تبلیغ دارد اما لکنت زبان دارد و هنوز نتوانسته است حلش کند، از طرف دیگر، هنر را هم دوست دارد و خوب بلد است طراحی کند، پدرش هم با خلق‌وخوی عجیبش دائم او را تحت‌فشار قرار می­دهد که لباس بپوشد و آخر از همه، عاشقی دل‌سوخته هم هست. عشق او به لیلا، آن‌قدر پررنگ شده است که برایش یک وبلاگ هم درست کرده است.

شهاب به‌عنوان یک طلبه مشکلات و مصائب فراوانی دارد و در این میان خودش را تنها می­ بیند. نویسنده سعی کرده است از ایجاد یک چهره فرا انسانی دوری کند. شهاب رفتار و کردار و گفتاری کاملاً انسانی دارد. ترس­ها و دغدغه­ ها و مشکلات خاص خودش را دارد و کمبود­های شخصی و خانوادگی­­ هم بر آن اضافه‌شده است. پدرش شخصیتی مذهبی دارد اما همین پدر مذهبی اولین مخالف او برای رفتن به حوزه بوده است. شهاب در خانواده­ای مذهبی که از همان ابتدا او به را به حوزه رفتن، تشویق کند، چشم به جهان نگشود! از همان کودکی نیز رفتارهای دینی پررنگ از خودش بروز نداده است. دوران کودکی­اش را با صدرا و لیلی طی کرد. خواهر و برادری که همسایه­شان بودند و اکثر اوقات با بازی کردن گذراندند. همین مسائل باعث شده است، مخاطب با قهرمان داستان همذات­ پنداری کند. او را از جنس خودش بداند و تصور نکند طلبه­ ها از سیاره دیگری می­آیند!

البته زبان کتاب چندان پخته نیست. شخصیت ازنظر روحی و روانی به‌خوبی پردازش‌شده است اما ازنظر زبان روایی و زبان بیانی قوام کافی را ندارد. خواننده حس نمی­کند که راوی داستان، طلبه است. حتی کسی که مدت کوتاهی را در فضای حوزه زیست کرده باشد، نوع گفتارش تغییر می­کند.

مسئله مهم دیگر، نوع نگاه نویسنده به ماجرای تبلیغ است. علی آرمین خودش طلبگی کرده است و اکنون نیز در حال گذراندن درس خارج است. او نگاه خودش را به نگاه امروز جامعه نزدیک کرده است و نشان داده است حوزه هنوز کاملاً نمرده است. نویسنده تبلیغ را دارای ابعاد مختلف می­داند و آن را منحصر به منبر و مسجد نمی­داند. قهرمان داستان خودش، دست قوی­ای در طراحی دارد و همین بخش مهمی از داستان را با خود به جلو می ­برد.

همین‌طور نباید از تایپوگرافی عنوان رمان به همراه طرح جلد انتزاعی کتاب، پنهان و آشکار است و ذهن مخاطب را درگیر می­کند غفلت کرد. عدم استفاده طراح جلد، از مفاهیم و تصاویر گل­درشت مرتبط با فضای حوزه، هم جنبه­های زیبایی و فرمی طرح جلد را رعایت کرده و همین‌طور به کشف معمای طرح جلد توسط مخاطب کمک فراوانی کرده است.

کمیک ­استریپ­های شهاب، به نویسندگی حجت­ الاسلام علی آرمین توسط نشر کتاب جمکران به چاپ دوم رسیده است.

کمیک­ استریپ (پی­نما، داستان مصور) شکلی از قصه ­گویی است که خطوط داستانی به‌صورت پی­درپی و تصویری شده، روایت می­شود.

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن