دلنوشتهمدح و مرثیه

اشعار ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم

اشعار ولادت حضرت محمد صلی الله علیه و اله وسلم

رسانده‌ام به حضور تو قلب عاشق را
دل رها شده از محنت خلایق را

دلی که پر زده تا آستان احسانت
که غرق نور اجابت کنی دقایق را

نگاه کن به دلی خسته از تحیر و جهل
ببار جرعه‌ای از کوثر حقایق را

نگاه و مرحمت تو به دل بها داده
و با رضای تو دارم رضای خالق را

مرید صبح نگاه تو می‌برد از یاد
مگر ترنم «قال الامامُ صادق» را؟

تویی تو ضامن صبح سعادت شیعه
تویی تو روشنی هر عبادت شیعه

تو آمدی و جهان غرق در خِرَد می‌شد
دلیل‌ها همه با عشق مستند می‌شد

تو آمدی پر و بالی دهی به این دل‌ها
به پای درس تو هفت آسمان رصد می‌شد

خوشا به حال دلی که عروج را فهمید
مسیر روشن تو از بهشت رد می‌شد

میان آن همه شاگرد شد سعادتمند
کسی که مذهب عشق تو را بَلَد می‌شد

نفس زدی و جهان را حیات بخشیدی
تجلیات الهی، الی الابد می‌شد

شده‌ست جلوه‌گر از هر کرانه آیاتت
جهان نشسته سر سفرۀ روایاتت

سر ارادت ما و غبار صحن بقیع
همان حریم بهشتی، همان بهشت بدیع

همان دیار الهی که از نسیم خوشش
شده‌ست شهر مدینه پر از شمیم ربیع

«و یطعمون علی حبّه…» نمایان است
کرانه‌های کرامت چه بی‌کران و وسیع

گدایی حرمش اعتبار هر عاشق
امید ماست توسل در این سرای رفیع

کلید معرفت اینجا ارادت و عشق است
سر ارادت ما و غبار صحن بقیع

مگیر از دل من یا رب این سعادت را
گدایی حرم اهل‌بیت عصمت را

غبار مقدم تو عطر آشنا دارد
برای دیده‌ام اعجاز کیمیا دارد

گدای خانه به دوش توام، قبولم کن
گدای تو به جز این آستان کجا دارد؟

دگر چه جای گلایه ز فقر می‌ماند
کسی که در دو جهان، مهربان! تو را دارد

دل شکستۀ من حرف‌های ناگفته
دل شکستۀ من شوق التجا دارد

کسی که بوده تمام وجودش از جودت
در آستانه‌ات امشب دو خط دعا دارد

همیشه آرزوی پر زدن به سوی بقیع
همیشه حسرت دیدار کربلا دارد

چه می شود همۀ عمر با شما باشم
غبار صحن تو و صحن کربلا باشم

🔸شاعر:
#یوسف_رحیمی

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

آمد آن کس ،که سیاهی بِزُداید زِ دل ما
و سلامی بفرستد ز همه، در بر مولا

همهٔ رحمت حق از جَبَل رحمت توست
و نسیمی که وزیدن بگرفت است به هر جا

شده آتشکدهٔ پارس خموش، از قدم تو
این خبر را برساند ،کسی بر در کسریٰ

چون تَرَک بر سر ایوان مدائن افتد
همه بینند فرو ریخته شد گنبد کسریٰ

از یَمَن آمده آن ابرهه و لشکر فیلش
با ابابیل ،لگدمال شده دولت صنعا

خانه آمنه و چشمه نور ازلی است ولیکن
نور این خانه مُنَّور شده بر عالم و دنیا

مژدهٔ آمدن ختم رسولان ،که جبریل
برسانند ملک ،از به ثَری تا به ثُرَّیا

در جمالات رُخش نور رسالت ،که ببیند؟
هر کسی پی بِبَرد بر سخن ناب بُحیرا

آمنه فخر زنان بشریت شده امشب
فخر بر مریم و هم آسیه و هاجر و حَوَّا

به کمالش همه جا یاد کند از ید موسیٰ
به جلالش به دمادم بِدَمَد از دم عیسیٰ

از وجود قدمش رفت به یغما ،بلا شک
عِرضِ لات و هُبَل و سَجِّه و عُزّٰا

تا بلالش صلواتی به محمد(ص) بفرستد
همهٔ کُل رُسُل در بر او عَرض تمنا

همهٔ عالمیان ،کل مَلَک خاک و جودش
ببرند امر ورا نَک به سَمِعنٰا و اَطَعْنا

دولت آل سعودی بگرفتست حریمش
ملتش را نبرد،… دولت ابلیس به یغما

قبله ام بین بقیع و حرم توست محمد(ص)
چون سما سجده برد بر رخ آن گنبد خَضْرا

زاد روزت ببرم تهنیتی بر رخ حیدر
عَرض تبریک مرا وی ببرد در بر زهرا(س)

چون محمد به زبان گفت، علی(ع) جان من است.!
به فدای رخ او، آن علی عالی اعلا

🔸شاعر:
#مهدی_خاکی

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

طبع خشکیده را حیات ببخش
همه ی شهر را غزلخوان کن
خیر مقدم , خوش آمدی ای عشق!
عاشقی را دوباره بنیان کن

همه ی چشم ها به چشم تو و
دامن غرق نور آمنه است
چشم وا کن عزیزعبدالله
مادرت را به غمزه مهمان کن

همه دم ای موحد آگاه
میچکد از لب تو بسم الله
بنشین و به ریش کفر بخند
خواب هر خسرو را پریشان کن

نه فقط اینکه طاق کسری را
همه ی شهر را به لرزه درآر
نظری سوی هرچه کنگره کن
هرچه آتشکده ست ویران کن

جاهلیت امان مان را برد
سیل ظلم و خرافه راه افتاد
کشتی ات را نشان بده ای نوح
و دوباره مهار طوفان کن

آی موسای بی عصای ما
باز هم ساحران همه جمع اند
معجزات نهفته ی خود را
از دل آیه ها نمایان کن

داده بودند این بشارت را
که مسیحی ز راه می آید
از غم و غصه ها فلج شده ایم
درد ما را بیا و درمان کن

علت خلق هر غزلواره !
ای رسول میان گهواره !
“أسلموا” را بخوان به لهجه ی خود
همه ی شهر را مسلمان کن

برکت از نگاه تو جاری
لب ما تشنه ی ترحم تو
لطف کن ای پیمبر رحمت
سفره ی خلق را پر از نان کن

تو همانی که برگزیده شدی
بعد یک اربعین رسیده شدی
دست داری در عالم خلقت
ولی از چشم شور کتمان کن

عَجَزَ الواصِفونَ عَنْ صِفَتِکْ
ماعَرَفْناکَ حَقَّ مَعرِفَتِک
تا به سجده مرا نیفکندی
قدر خود را به جبر پنهان کن

تو نه تنها مرا “ولی” هستی
تو نبی مَعَ العَلی هستی
یاعلی را همیشه پیوست
آیه های نجیب قرآن کن

به صلاح است اگر اجازه بده
تا عجم سهم خویش را ببرد
رحمت واسعه ! قنوت بگیر
“روزبه “را “جناب سلمان” کن

چندفصلی ست خشکسالی ها
کار داده ست دستمان آقا
چشمه ی چشم مان ندارد اشک
جان زهرا دعای باران کن

به دعایی فقط بسنده نکن
برو بر منبر و نصیحت کن
ماهمه تشنگان موعظه ایم
لذت فیض را دوچندان کن

از زمانی که باخبر گشتم
سر به زیر تو سربلند شده
آمدم تا اسیر تو باشم
مور دربار را سلیمان کن

🔸شاعر:
#علیرضا_خاکساری

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

کریم السّجایا، جمیل الشّیم
نبّى البرایا، شفیع الامم‏

امام رسل، پیشواى سبیل
امین خدا، مهبط جبرئیل‏

شفیع الورى، خواجۀ بعث و نشر
امام الهدى، صدر دیوان حشر

کلیمى که چرخ فلک طور اوست
همه نورها، پرتو نور اوست‏

شفیعٌ مطاعٌ نبىُّ کریمٌ
قسیمٌ جسیمٌ نسیمٌ وسیمٌ‏…

شبى بر نشست، از فلک بر گذشت
به تمکین و جاه از ملک در گذشت‏

چنان گرم در تیهِ قربت براند
که بر سدره جبریل از او باز ماند

بدو گفت سالار بیت الحرام
که؛ اى حامل وحى، برتر خرام‏

چو در دوستى مخلصم یافتى
عنانم ز صحبت چرا تافتى؟

بگفتا: فراتر مجالم نماند
بماندم، که نیروى بالم نماند

اگر یکسر موى برتر پرم
فروغ تجلّى بسوزد پرم‏…

چه نعت پسندیده گویم تو را؟
علیک السلام، اى نبّى الورى‏

درود ملک بر روان تو باد
بر اصحاب و بر پیروان تو باد

خدایا به حقّ بنى‌فاطمه
که بر قولم ایمان کنم خاتمه‏

اگر دعوتم رد کنى ور قبول
من و دست و دامان آل رسول

چه کم گردد، اى صدر فرخنده پى
ز قدرِ رفیعت به درگاه حىّ؟

که باشند مشتى گدایان خیل
به مهمان دار السّلامت طفیل‏…

بلند آسمان پیش قدرت خجل
تو مخلوق و آدم هنوز آب و گل‏

تو اصل وجود آمدى از نخست
دگر هر چه موجود شد، فرع توست‏

ندانم کدامین سخن گویمت؟!
که والاترى ز آنچه من گویمت‏

تو را عزّ لولاک تمکین، بس است
ثناى تو، طه و یاسین بس است‏

چه وصفت کند «سعدى» ناتمام؟
علیک الصلوه اى نبّى السّلام‏

🔸شاعر:
#سعدی_شیرازی

………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………………….

زائر

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن