دانستنی هازیارت و فلسفه زیارت

بدعت در دین و سازش ناپذیری حضرت امام حسین (علیه السّلام)

حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) برای حفظ شریعت و سنّت حقیقی محمدی از بذل خون پاک خویش و خاندان بنی هاشم و یاران وفادارشان دریغ نورزیدند.

داروخانه آنلاین داروپلاس

بدعت در دین و سازش ناپذیری حضرت امام حسین (علیه السّلام)

حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) برای حفظ شریعت و سنّت حقیقی محمدی از بذل خون پاک خویش و خاندان بنی هاشم و یاران وفادارشان دریغ نورزیدند.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) به مانند پدر مظلوم و بزرگوارشان هرگز حاضر نشدند با حکومتی بیعت نمایند که به دست غیر معصوم اداره می شود و به سبب بی اطلاعی از احکام الهی و مصون نبودن از گناه و اشتباه یا فرصت طلبی دنیایی بدعتهایی را پدید می آورد. حضرت سیدالشهداء (علیه السّلام) برای حفظ شریعت و سنّت حقیقی محمدی از بذل خون پاک خویش و خاندان بنی هاشم و یاران وفادارشان دریغ نورزیدند.

معاویه فریبکار و پرتزویر هیچ گاه در پی گرفتن بیعت از حضرت امام حسن و حضرت امام حسین (علیهما السّلام) برنیامد بلکه صلحنامه ای با حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) امضاء کرد که به مفاد آن پایبند نماند. با به درک واصل شدن معاویه، یزید (لعنه الله علیه) برخلاف مفاد صلحنامه به حکومت رسید و در پی این بر آمد که از حضرت امام حسین (علیه السّلام) بیعت بگیرد و به عاملان خود دستور داد که یا از حضرت امام حسین (علیه السّلام) بیعت بگیرند یا حضرت را به شهادت برسانند. بیعت با یزید (لعنه الله علیه) به معنی تأیید بدعتهای نهاده شده از ابتدا تا آن زمان در دستگاه خلافت بود؛ بیعت با یزید (لعنه الله علیه) یعنی از بین رفتن معارف قرآنی و تفسیر درست قرآن، بیعت با یزید (لعنه الله علیه) یعنی فراموشی سنت رسول الله(صلی الله علیه و آله)، بیعت با یزید (لعنه الله علیه) یعنی فراموشی امامان منصوص(علیهم السّلام).

حضرت امام حسین (علیه السّلام) با توجه به وظیفه امامت خویش به تربیت شیعیان مشتاق می پرداختند اگر چه به خاطر ممنوعیت نقل حدیث در آن زمان احادیث اندکی از احادیث ایشان به دست ما رسیده است. ایشان در زمان حیات معاویه اقدامات او را برای گرفتن بیعت برای یزید نکوهیده بودند؛ فرمانروایی یزید (لعنه الله علیه) را که فردی فاسق و بی دین بود به تباهی کشاندن امت پیامبر ختمی مرتبت (صلی الله علیه و آله) و محو و نابودی اسلام می دانستند و هرگز حاضر به بیعت و تأیید حکومت یزید (لعنه الله علیه) نگردیدند و با حکومت منحرف و به دور از مبانی اسلامی سازش نکردند. وقتی در مدینه تحت فشار قرار گرفتند از مدینه به مکه هجرت نمودند اما چون یزید (لعنه الله علیه) دستور قتل امام حسین (علیه السّلام) را در مکه صادر کرد و حضرت امام حسین (علیه السّلام) خوش نداشتند که قداست مکه و کعبه شکسته شود حج خود را ناتمام نهادند و از آنجا به سمت کوفه رهسپار شدند، کوفه ای که جمع بسیاری از مسلمانان طی نامه ای ایشان را به شهر خویش دعوت کرده بودند. یزید (لعنه الله) چون اوضاع را چنین دید با سپردن حکومت کوفه و بصره به عبیدالله بن زیاد از خاندان خونخوار و ناپاک آل زیاد واقعه کربلا را سبب گردید.

این مقاله در بخش اول به بررسی معانی و احادیث رسیده از حضرات معصومین (علیهم السّلام) درباره بدعت می پردازد و در بخش دوم بدعتهایی که در زمان معاویه و یزید (لعنه الله علیهما) بنیان گزاری شد و شواهد تاریخی آن مورد بررسی قرار می گیرد.

۱- بدعت و نحوه برخورد با بدعتگزار بر اساس احادیث معصومین (علیهم السّلام)

بدعت در شرع به اموری اطلاق می شود که بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ایجاد شده است و هیچ نصّی در خصوص آن امور وجود ندارد.

روشنگری درباره بدعت و مبارزه با آن به این دلیل که سبب دوری از معارف اصلی دین و آموزه های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و ائمه اطهار (علیهم السّلام) می گردد، دارای اهمیت بسیاری است. احادیث زیادی از پیامبر و ائمه معصومین (علیهم السّلام) با مضامین خبر از به وجود آمدن بدعت در دین و ضرورت مقابله با آن، اهمیت طرد و نفی بدعتگزار و عدم معاشرت با آنان و خوار داشت بدعتگزاران نقل شده است. از آنجایی که شروع یک بدعت می تواند سبب ایجاد بدعتهای دیگری گردد، طرد و نفی بدعت اولیه و ممانعت از فراگیر شدن و ازدیاد آن در احادیث تأکید شده است. در اینجا به ذکر برخی از این احادیث می پردازیم:

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّیِّ یَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):‏ إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ فِی أُمَّتِی فَلْیُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ یَفْعَلْ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ. (۱)

حسین بن محمد با اسنادی از محمد بن جمهور مرفوعا از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل می نماید که حضرت فرمودند: زمانى که در امتم بدعتها هویدا گشت بر عالم است که علم خویش را آشکار کند، هر عالمی که چنین نکند لعنت خدا بر او باد.

حضرت امام محمد باقر (علیه السّلام) و حضرت امام صادق (علیه السّلام) بدعت را گمراهی و راهی به سوی دوزخ معرفی نمودند:

عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ وَ مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیلَ عَنِ الْفَضْلِ بْنِ شَاذَانَ رَفَعَهُ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ وَ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالا: کُلُّ بِدْعَهٍ ضَلَالَهٌ وَ کُلُّ ضَلَالَهٍ سَبِیلُهَا إِلَى النَّارِ. (۲)

علی بن ابراهیم با اسنادی از حضرت امام محمد باقر و حضرت امام صادق (علیهما السلام) نقل نموده است که فرمودند: هر بدعتى گمراهى است و راه هر گمراهى به سوى دوزخ است.

گناه بدعت در دین چندان بزرگ و سنگین است که بدعتگزار را از رحمت الهی به دور می کند و آمرزیده نخواهد شد:

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّیِّ یَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): أَبَى اللَّهُ لِصَاحِبِ الْبِدْعَهِ بِالتَّوْبَهِ قِیلَ یَا رَسُولَ اللَّهِ وَ کَیْفَ ذَلِکَ قَالَ إِنَّهُ قَدْ أُشْرِبَ قَلْبُهُ حُبَّهَا. (۳)

حسین بن محمد با اسنادی از محمد بن جمهور مرفوعا از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل می نماید که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند: خدا راه توبه را بر بدعتگزار بسته است. عرض شد: یا رسول الله چرا این گونه است؟ فرمودند: چون دوستى آن بدعت بر دل بدعتگزار نشسته است.

همانطور که در حدیث نقل شده مطرح شد عالمان دین در هنگام مواجهه با بدعت وظیفه دارند ماهیت بدعت را برای مسلمانان مشخص نمایند و با بدعتها مخالفت نمایند. طبق حدیث ذیل این وظیفه تنها بر عهده عالمان نهاده نشده است بلکه همه مومنان موظف هستند از بدعتگزاران بیزاری بجویند و انحراف به وجود آمده را برای دیگران شرح و توضیح دهند تا با ایجاد آگاهی از نشر آن و ایجاد بدعتهای بعدی جلوگیری شود:

مُحَمَّدُ بْنُ یَحْیَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَیْنِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِی نَصْرٍ عَنْ دَاوُدَ بْنِ سِرْحَانَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص):‏ إِذَا رَأَیْتُمْ أَهْلَ الرَّیْبِ وَ الْبِدَعِ مِنْ بَعْدِی فَأَظْهِرُوا الْبَرَاءَهَ مِنْهُمْ وَ أَکْثِرُوا مِنْ سَبِّهِمْ وَ الْقَوْلَ فِیهِمْ وَ الْوَقِیعَهَ وَ بَاهِتُوهُمْ‏ کَیْلَا یَطْمَعُوا فِی الْفَسَادِ فِی الْإِسْلَامِ وَ یَحْذَرَهُمُ النَّاسُ وَ لَا یَتَعَلَّمُوا مِنْ بِدَعِهِمْ یَکْتُبِ اللَّهُ لَکُمْ بِذَلِکَ الْحَسَنَاتِ وَ یَرْفَعْ لَکُمْ بِهِ الدَّرَجَاتِ فِی الْآخِرَهِ. (۴)

محمد بن یحیی با اسنادی از حضرت امام صادق (علیه السلام) نقل نموده است که حضرت امام صادق (علیه السّلام) از قول حضرت رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرمودند: هر گاه پس از من اهل ریب و بدعت را دیدید بیزارى خود را از آنها آشکار کنید و آنها را لعن و نفرین کنید و بدی آنها را بگویید و با برهان و دلیل آنها را [از القای شبهه] وامانده نمایید تا نتوانند به فساد در اسلام طمع کنند و در نتیجه مردم از آنها دورى کنند و بدعتهاى آنها را یاد نگیرند و خداوند در برابر این کار براى شما حسنات بنویسد و درجات شما را در آخرت بالا برد.

تا اندازه ای طرد و نفی بدعتگزاران اهمیت دارد که در احادیث احترام و بزرگداشت آنان به مانند کوشش برای بین بردن اسلام معرفی شده است:

الْحُسَیْنُ بْنُ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَلَّى بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ جُمْهُورٍ الْعَمِّیِّ یَرْفَعُهُ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص): مَنْ أَتَى ذَا بِدْعَهٍ فَعَظَّمَهُ فَإِنَّمَا یَسْعَى فِی هَدْمِ الْإِسْلَامِ. (۵)

حسین بن محمد با اسنادی از محمد بن جمهور مرفوعا از رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) نقل می نماید که فرمودند: کسى که نزد بدعتگزارى آید و او را تعظیم کند، در از بین بردن اسلام کوشیده است.

در باب تحریم همنشینى و دوستى با اهل بدعت و تنها و مخذول گذاشتن آنان که در بردارنده مصالح دینی است حدیث دیگری نیز از حضرت امام صادق (علیه السّلام) نقل شده است:

أَبُو عَلِیٍّ الْأَشْعَرِیُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی نَجْرَانَ عَنْ عُمَرَ بْنِ یَزِیدَ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ: لَا تَصْحَبُوا أَهْلَ الْبِدَعِ وَ لَا تُجَالِسُوهُمْ فَتَصِیرُوا عِنْدَ النَّاسِ کَوَاحِدٍ مِنْهُمْ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) الْمَرْءُ عَلَى دِینِ خَلِیلِهِ وَ قَرِینِهِ. (۶)

ابوعلی اشعری با اسنادی از عمر بن یزید نقل می کند که حضرت امام صادق (علیه السّلام) فرمودند: با کسانى که در دین بدعت مى ‏گذارند دوستى و همنشینى نکنید زیرا در نظر مردم یکى از آنان به شمار مى‏آیید. رسول خدا (صلی الله علیه و اله و سلم) فرموده اند انسان بر کیش دوست و رفیق خود است.

حتی فراتر از موارد یاد شده در نحوه معاشرت و برخورد با بدعتگزار در حدیثی حضرت امام صادق (علیه السّلام) به نقل از پدر بزرگوارشان شخص بدعت گذار را همرده با رهبر ستمگر و فاسقی که آشکارا فسق می کند قرار می دهند و این سه گروه از مردم را بی آبرو معرفی می نمایند. (۷)

۲- روند ایجاد بدعت در دین پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله)

پس از شهادت رسول الله (صلی الله علیه و آله) و عدم جانشینی وصی بر حق ایشان و تشکیل حکومت توسط غیر معصوم بدعتهای زیادی در دین وارد شد. وا نهادن بیشتر مردم خاندان رسالت (علیهم السّلام) را پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و روی آوردن دستگاه خلافت به علمای یهودی و مسیحی تازه مسلمان شده که به درستی معارف اسلام را در نیافته بودند به این بدعتها دامن زد. کعب بن احبار از علمای یهود مسلمان شده و ابو رقیّه تمیمی بن اوس بن خارجه داری معروف به تمیم داری از راهبان نصرانی مسلمان شده در دستگاه خلافت جایگاه والایی یافتند و با نشر اخبار یهود و نصارا نقش زیادی در دور شدن جامعه از معارف وحیانی داشتند.

در حالی که در همان سالهای نخستین پس از پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نقل حدیث ممنوع شده بود؛ فقط این قبیل افراد اجازه روایت حدیث داشتند و چون تفسیر قرآن با منع حدیث معطل مانده بود «کعب الاحبار اخبار یهود را در میان مسلمانان نشر داد دروغهای وی در مدح و ثنای اهل کتاب و قبله آنان بیت المقدس و تفسیر آیات قرآن کریم به کتب تفسیر و حدیث و تاریخ اسلام مانند تفسیر طبری، تفسیر الدّر المنثور سیوطی، تفسیر قرطبی و تاریخ ابن کثیر و نظایر آن راه یافت. (۸)

با دور ماندن از تعلیمات قرآن ناطق یعنی امام معصوم، در مدت کوتاهی بدعتهای فراوانی ایجاد گردید به طوری که در شورای شش نفره، عبدالرحمن بن عوف از حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) درخواست کرد که «اگر من با تو بیعت کردم سوگند بخور که بنی عبدالمطلب را بر گردن مردم سوار نخواهی کرد و از سیره رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و شیخین سرپیچی نکنی. حضرت علی (علیه السّلام) پاسخ داد: رفتار من با شما تا آنجا که در توان داشته باشم بر اساس کتاب خدا و سنّت پیامبر خواهد بود.» (۹) اما عثمان هر سه شرط عبد الرحمن بن عوف را پذیرفت. سه بار دیگر عبدالرحمن بن عوف سه شرط خود را تکرار کرد اما از حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) هر بار همان جواب را شنید و برای سومین بار حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) به عبدالرحمن بن عوف فرمودند که با کتاب خدا و سنّت پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیاز به سیره و روش دیگری ندارد. بدین ترتیب حضرت مولی الموحدین امیرالمومنین (علیه السّلام) برای دوازده سال دیگر خانه نشین گردیدند و حاضر نشدند چیزی بر سیره حضرت رسول الله (صلی الله علیه و آله) بیفزایند.

پس از جنگ صفین و ساده لوحی یاران حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و نیرنگ عمر و عاص، معاویه بر بلاد اسلامی مسلط شد و روز به روز نفوذ خود را افزایش داد و به بدعتها و انحرافات دینی که پس از پیامبر (صلی الله علیه و آله) شروع شده بود؛ سرعت بخشید.

حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) در نامه ای به معاویه چنین در مورد بدعتگزاریهای او هشدار داده است: «این گمراهى و بیراهه روى را که در سالخوردگى و سپرى شدن عمرت در وجودت ریشه دارد از وجود خودت ریشه کن ساز زیرا تو امروز وضع جامه پوسیده‏اى را دارى که هر گوشه‏اش را درست کنند، گوشه دیگرش وا خواهد رفت. تو یک نسل پر شمار از مردم را گمراه کرده ‏اى و با رفتن به بیراهه ‏آنها را فریب داده ای و به دریاى خویش افکنده ‏اى تا آنها را تاریکیها فرا گرفت‏ و شبهه ‏هاى متلاطم به این سو و آن سو کشاند و از راه درست منحرف گشتند و رجعت کردند و به حال دیرینه باز گشتند جز آن عده با بصیرتى که از تو روی برگرداندند و پس از اینکه تو را شناختند. تو را ترک کردند و از همکارى و کمک به تو به سوی خدا گریختند چون آنان را به دشوارى و گستاخى کشاندى و از راه راست و معتدل منحرف کردى.»(۱۰)

حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) به فرزند خود حضرت امام حسن (علیه السّلام) از بدعتهای معاویه خبر می دهد: «آن هنگامى که بنى امیه متصدى امر خلافت شوند و امیر آنان شخصى است که گلوى او و روده‏هایش گشاده می باشد، وى می خورد ولى سیر نمى‏شود. در حالى می میرد که در آسمان یاورى و در زمین پوزش پذیرى نخواهد داشت. او بر شرق و غرب مستولى خواهد شد، بندگان در مقابل وى ذلیل می شوند و سلطنت او طولانى خواهد شد، وى بدعت‏ و گمراهیهایى به یادگار می گذارد، حق و سنت پیامبر اسلام (صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم) را پایمال می نماید.» (۱۱)

منع نقل حدیث که پس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) شروع شده بود در زمان معاویه شدت یافت و حساسیّت اصلی معاویه در دوران خلافت خود جلوگیری از نقل روایاتی بود که در فضیلت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) بود. پس از صلح با حضرت امام حسن (علیه السّلام) معاویه دستورالعمل واحدی برای کارگزاران خود ارسال نمود و در مورد منع مردم از نقل فضایل حضرت علی (علیه السّلام) و نیز اظهار لعن و بیزاری از آن حضرت فرمانی صادر کرد. (۱۲)

معاویه به این حد نیز بسنده نکرد و با دستور دیگری به کارگزاران خود از آنها خواست تا احادیث جعلی درباره خلفا و صحابه بسازند و مردم در بازگویی این اخبار جدّیت و کوشش فراوان به خرج دادند تا جایی که نقل این روایات به منبرها کشیده شد و به معلمان دستور داده شد تا این اخبار را به کودکان بیاموزند. دستور العمل بعدی معاویه، تحت فشار قرار دادن دوست داران حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و خاندانش بود. بنی امیه مردم را از اظهار فضائل حضرت علی (علیه السّلام) بازداشتند به طوری که راویان چون به ذکر روایتی از حضرت علی (علیه السّلام) می پرداختند از ذکر نام حضرت علی (علیه السّلام) خود داری کرده و تنها به «قال ابو زینب» بسنده می کردند. (۱۳)

طبری درباره بیزاری جستن مسلمانان از مولی الموحدین حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) می نویسد: «معاویه، بنی امیّه و بنی عبّاس لعنت حضرت امیر المومنین (علیه السّلام) را بدعت‏ بنهادند هشتاد و چهار سال باشد که در شرق و غرب بدین مداومت کردند تا به حدّى که کودکان نام على نشنیدند و از یاد پیران برفت و لعنت به ابو تراب در دل و جان شیرین شد و چون نماز و روزه جاى گرفت تا هنگامی که عمر بن عبد العزیز مروانى این لعن را برداشت. خلق وى را به این دلیل که این سنّت را برداشت، بدین عبارت «لعن اللّه مغیّر السّنه و مبدّلها» لعنت مى ‏کردند و مى ‏گفتند: «غیّرت السّنه» و قصد ایشان از « السّنه » لعنت على (علیه السّلام) بود نه امرى دیگر. (۱۴)

معاویه که از همان آغاز بدعهدی های خود را نسبت به صلح نامه منعقد شده بین او و حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) آغاز کرده بود پس از شهادت حضرت امام حسن (علیه السّلام) به این کار شدت بخشید.  «از جمله هراس‌ انگیزترین رفتار معاویه مورد حمله قرار دادن و به قتل رساندن شیعیان صالحی بود که در برابر رفتارهای منکر و بدعتهایی که معاویه رواج می‌ داد و در برابر حدیثهای دروغینی که بر زبان والیان و واعظان درباری خود در میان مردم شایع می‌ کرد، ایستادگی می ‌کردند. هنگامی که حضرت حسن بن علی (علیه السلام) درگذشت، به گزارش سلیم بن قیس هلالی، مورخی که خود در آن روزگار و در بحبوحه‌ حوادث زیسته است و آنها را به دقت به ثبت رسانیده است، بلا و فتنه بسیار شد تا جایی که همه‌ اولیای خداوند یا بر جان خود می ‌هراسیدند یا کشته یا رانده یا آواره شده بودند.» (۱۵)

حضرت امام حسین (علیه السّلام) در سال ۵۸ هجری دو سال قبل از واقعه عاشورا در منی خطبه ای ایراد فرمودند و سکوت خود را در برابر این شجره ملعونه با این همه آزار و اذیت شیعیان و انحرافات در دین شکستند و از مردم درخواست کردند که سخن ایشان را به گوش مسلمانان دیگر برسانند. با توجه به مضامین آن خطبه حضرت سیدالشهدا (علیه السّلام) در واقع مسلمانان را به امامت حضرت امیرالمومنین (علیه السّلام) و در نتیجه امامان معرفی شده پس از ایشان دعوت نمودند.

از جمله بدعتهایی که معاویه بنیان نهاد می توان به موارد زیر اشاره کرد:

«اذان گفتن برای نماز عید فطر و عید قربان که در شام چنین بدعتی را نهاد، بدعت به جای آوردن نماز جمعه در روز چهارشنبه، بدعت به همسری گرفتن دو خواهر همزمان، بدعت در دیه یهود و نصاری که نصف دیه را به خانواده آنها می پرداخت و نصف دیه را خزانه می ریخت. بدعت ترک تکبیرهای نماز؛ معاویه و در پی او امویان از تکبیر نماز در هنگام رفتن به رکوع و سجود و برخاستن از آن خود داری کردند، بدعت خطبه خواندن پیش از نماز عیدین، منسوب نمودن زیاد به خاندان خویش.» (۱۶)

۳- بدعتهای معاویه یزید در دین و شریعت به شهادت اسناد تاریخی

سیره نویسان به موارد بسیاری از بدعتهای به وجود آمده پس از پیامبر اشاره کرده اند که در این مجال به برخی از آن شواهد اشاره می شود:

۱ – ۳ نامه حضرت امام حسین (علیه السّلام) به بزرگان بصره و ارائه راهکار جهت رهایی از بدعت

حضرت امام حسین (علیه السّلام) در پی ظلم و جور معاویه و انحرافات ایجاد شده در دین، نامه ای به بزرگان بصره نوشتند و از بدعتهای رواج یافته و انحرافات ایجاد شده در اسلام یاد نمودند و آنان را به خود دعوت فرمودند زیرا که تنها راه رستگاری و زدودن تحریف از چهره دین و مقابله با بدعتها، روی آوردن به امام معصوم و اطاعت از دستورات و نواهی او است.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) در قسمتی از نامه خود چنین نوشته اند:

«وَ أَنَا أَدْعُوکُمْ إِلی کِتابِ اللَّهِ وَسُنَّهِ نَبِیِّهِ صَلَّی اللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ. فَإِنَّ السُّنَّهَ قَدْ أُمیتَتْ، وَ إِنَّ الْبِدْعَهَ قَدْ أُحْیِیَتْ. وَ إِنْ تَسْمَعُوا قَوْلی وَ تُطیعُوا أَمْری أَهْدِکُمْ إِلی سَبیلِ الرَّشادِ. وَالسَّلامُ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ.

من پیک خود را با این نامه به سوی شما فرستادم و شما را به قرآن و سنّت پیامبر (صلی الله علیه وآله) دعوت می کنم. سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) از میان رفته و بدعتها زنده شده است. اگر سخن مرا بشنوید و فرمان مرا اطاعت کنید شما را به راه رستگاری هدایت می کنم. درود و رحمت و برکات خداوند بر شما باد.» (۱۷)

۲ – ۳ نامه امام حسین (علیه السّلام) به معاویه و آشکار نمودن بدعتها و ظلمهای او

حضرت امام حسین (علیه السّلام) در نامه ای که به معاویه از بدعتهایی که معاویه پدید آورده بود و دشمنی آشکار او با خاندان عصمت و طهارت (علیهم السّلام) و قتل و غارت دوستداران خاندان نبوت و بی لیاقتی و کفر یزید نوشت. «بلاذری در انساب الاشراف می نویسد(۱۸) حسین به او نوشت: نامه‌ ات به من رسید. گفته بودی از من خبرهایی به تو رسیده که خوش نمی ‌داری و اگر راست باشد با من بر سر آن آرام نخواهی گرفت. هرگز کسی جز خداوند به سوی نیکوییها راه نمی‌ نماید و در راه آن راست و استوار نمی‌ دارد. اما آن سخنها که به تو رسانیده‌ اند، همانا برافراشته‌ چاپلوسان و سخن چینان و کسانی است که میان جمع تفرقه می ‌افکنند. من نمی‌ خواهم با تو جنگ کنم یا مخالفت نمایم و به خدا سوگند که این کار را وا نهاده‌ ام، هرچند در وانهادنش از خداوند بیمناکم و گمان نمی‌ کنم خداوند از من خشنود باشد که محاکمه‌ تو را به او وا گذارم و بی ‌آنکه در باب ترک مواجه با تو و یاران بیدادگر ملحدت یعنی حزب ظالمان و اولیای شیاطین، عذر موجهی داشته باشم، مرا معذور دارد. آیا تو نبودی که حجر بن عدی و یاران نمازگزار عبادت پیشه‌ اش را که ستم را ناپسند می ‌داشتند و بدعت را بر نمی تافتند و از هیچ سرزنشی در راه خدا بیم نداشتند، پس از آنکه با پیمانها و سوگندهای سخت امان دادی، به ستم و دشمنی بکشتی؟ آیا تو نبودی که عمرو بن حمق، یار رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را که از عبادت فرسوده و زرد روی و نحیف بود بکشتی؟ نخست او را امان دادی و عهدها و میثاقی الهی با او بستی که اگر با بزهای کوهی بسته بودی و آن را فهمیده بودند، از ستیغ کوهها به سوی تو فرود می‌ آمدند آنگاه از روی گستاخی بر خدای عزّ و جلّ و بی ‌اعتنایی به آن عهد، او را به قتل رساندی؟ آیا تو نبودی که زیاد بن سمیه را که بر فراش عبید، عبد ثقیف، زاده شده بود منسوب به خود دانستی و فرزند پدرت خواندی، در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده بود: «الولد للفراش و للعاهر الحجر» پس سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) را وانهادی و به عمد با امر او مخالفت کردی و بی ‌آنکه از هدایت الهی پیروی کنی، تکذیبگرانه به دلخواه خویش رفتار کردی؟ سپس وی را حاکم عراقین نمودی و او دستان مسلمانان ببرید و چشمانشان به در آورد و ایشان را بر شاخه‌ های نخل بیآویخت؟ پنداری که نه تو از این امتی و نه این امت از تو؟ و رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده است: «هرکس نسبی را که از گروهی نیست به ایشان ببندد، ملعون است.» آیا تو آن نیستی که زیاد بن سمیه درباره حضرمیان به تو نوشت که ایشان بر کیش علی‌ هستند و تو به او نوشتی: «هرکه را بر کیش و نظر علی باشد؛ بکش» و او ایشان را بکشت و به دستور تو چنان عقوبت کرد که عبرت دیگران شوند؟ کیش علی، کیش محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) است که بر سر آن با پدر تو می‌ جنگید و تنها انتساب به این کیش، تو را به این مقام رسانیده است و اگر اینها نبود، بزرگترین شرف تو همانا به رنج افتادن در دو کوچ تابستانی و زمستانی در طلب باده بود. گفته ‌ای که «به جان و دین خویش و امت بیندیش و بپرهیز از این که در این امت تفرقه بیفکنی و مردمان را به فتنه بازگردانی.» و برای خودم و دینم چیزی را برتر از جهاد با تو نمی ‌دانم که اگر بدان دست یازم، مایه‌ تقرب به پروردگارم است و اگر آن را واگذارم، گناهی است که از خدا می‌ خواهم در شمار کوتاهی‌ های فراوانم آن را بیامرزد و از خداوند طلب می‌ کنم مرا موفق بدارد تا در کارهایم به راه راست روم. در زمره‌ سخنانت گفته ‌ای که «اگر تو را منکر شوم، مرا منکر می‌ شوی و اگر درحق تو بدسگالی کنم، درباره من بدسگال می‌گردی.» امید دارم که بدسگالی تو مرا زیان نرساند و بیش از هرکس به تو زیان رساند زیرا تو با بدسگالی خود دشمنت را بیدار و خودت را نابود می‌ سازی، مانند رفتارت با آنان که پس از صلح و سوگندان و عهد و پیمان، ایشان را بکشتی و چنان عقوبت کردی که عبرت دیگران شوند. ایشان را بی ‌آنکه کسی را کشته باشند، تنها از آن روی بکشتی که فضل ما را یاد می‌ کردند و حق ما را به آنچه تو بدان شرف و آوازه یافته‌ ای، بزرگ می ‌داشتند. تو از کاری ترسیدی که شاید اگر ایشان را نمی‌ کشتی پیش از آنکه آن را انجام دهند، خود می‌ مردی یا پیش از آنکه کارشان بدانجا رسد، خود می ‌مردند. پس ای معاویه آماده‌ قصاص باش و یقین بدان که حساب در کار است. بدان خدای را کتابی است که هیچ خرد و کلانی را فرو نمی‌گذارد و همه را بر می‌ شمارد و خداوند فراموش نمی ‌کند که تو بنا بر بدگمانی به مؤاخذه دست یازیدی و اولیای او را بر حسب گمان و تهمت بکشتی و مردمان را به بیعت با پسرت وا داشتی. نوجوانی بی‌ خرد که باده می ‌نوشد و با سگان بازی می‌ کند. جز این نمی ‌بینم که خودت را به زیان افکنده ‌ای، دینت را تباه کرده ‌ای، در امانت خیانت نموده ‌ای، زیردستان خود را فریب داده ‌ای و جایگاه خود را در دوزخ برگزیده ‌ای. پس بر گروه ستمکاران هلاکت باد و درود بر کسی که پیرو هدایت گردید.» (۱۹)

۳ – ۳ بدعتها و ظلمهای معاویه و یزید (لعنه الله علیهما) از بیان عبد الله بن عباس و عماد طبری

هنگامی که عبدالله بن زبیر در مکه حکومت را به دست گرفت و عامل یزید را بیرون کرد، بر عبد الله بن عباس برای بیعت با خود سخت گرفت و عبد الله بن عباس زیر بار نرفت. این خبر به یزید بن معاویه رسید و خوشحال شد و در طی نامه ای با ستودن او درخواست کرد که مردم را به یاری او بخواند. عبد الله بن عباس در نامه ای به یزید با اعلام انزجار از او و بیزاری جستن از او برای کشتن حضرت امام حسین و یارانش (علیهم السّلام) و مسلط نمودن ابن زیاد بر کوفه و وقایع عاشورا نوشت:

«پدرت به نادانی سنت را از میان برد و بدعتهای گمراه‌ کننده را به عمد زنده کرد، من هر چه را از یاد ببرم، فراموش نخواهم کرد که حسین بن علی را از حرم پیامبر خدا به حرم خدا طرد کردی آنگاه مردانی را پنهانی بر سر او فرستادی تا غافلگیر او را بکشند، پس او را از حرم خدا به کوفه راندی و ترسان و نگران از مکه بیرون رفت  با اینکه در گذشته و حال عزیزترین مردم بطحا در بطحا بود و اگر در مکه اقامت می ‌گزید و جنگ در آن را روا می ‌شمرد؛ از همه مردم مکه و مدینه در دو حرم بیشتر فرمان برده می ‌شد لیکن او خوش نداشت که حرمت خانه و حرمت پیامبر خدا را حلال شمارد و بزرگ شمرد آنچه را تو کوچک شمردی هنگامی که در نهان مردانی در پی او به مکه فرستادی تا در حرم با او بجنگند و آنچه را که پسر زبیر نیز بزرگ نشمرد، هنگامی که حرمت کعبه را از میان برد و آن را در معرض سنگ و تیر قرار داد و چنان گمان می ‌برم بلکه مرا شکی نیست که تو خود حلال شمرده ‌ای که تو سوزاننده (کعبه) و ضامن آن هستی، تویی که پیوسته با زنان خواننده و نوازنده می‌گذرانی پس چون حسین بن علی انحراف عقیدتی تو را دید رهسپار عراق شد، بی ‌آنکه بخواهد با تو نبرد کند و امر خدا فرمانی انجام یافته بود.» (۲۰)

عماد طبری در تحفه الأبرار درباره شادی سپاه یزید و دشمنان خاندان عصمت (علیهم السّلام) پس از واقعه عاشورا می نویسد: «چون حضرت حسین بن على (علیه السّلام) را با جمعى از اولاد و اخوان و محبین و انساب در کربلا شهید کردند، سپاه شوم یزید سوره‏ «إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً» مى‏ خواندند و شادى مى‏ نمودند در غلبه یزیدیان و مغلوب شدن آل پیغمبر آخر الزمان و یزید پلید در اطراف ممالک خود فتحنامه [روان‏] کرد و خلایق به شومى وى مستحقّ دوزخ شده، از سر جهل و بدعت‏ رسم و عادت خود دشمنى آل عبا و دوستى یزید مرید به جهت دنیاى بى ‏بقا کردند و در دهه عاشورا به عیش و شادمانى مى‏ گذرانیدند و در شب عاشورا دست [و پاى‏] خود را حنا بسته تا روز به سماع و غنا مى ‏بودند، چنانچه اهل لار روز دهم محرم را چون عید دانسته، آن روز را محیا گویند و مشایخ متصوّفه منحوسه در آن روز به‏ استماع دفّ و نى و سماع مى ‏پویند. نعوذ باللّه من شرور أنفسهم و من سیّئات أعمالهم‏.» (۲۱)

در نهایت بدعتهای بنیان نهاده شده در طی پنجاه سال پس از شهادت پیامبر (صلی الله علیه و آله) چندان گسترش یافت که خاندان وحی (علیهم السّلام) خارج از دین به شمار آمدند و به جمعیت آن زمان چندین هزار نفر برای مقابله با ایشان صف بستند و با فجیع ترین حالت ممکن سبط آخرین پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) را که معتقد بودند پدر و مادرش بهترین زنان و مردان عالم بودند به شهادت رسانیدند و به آن افتخار نمودند و برای ظلم و تعدی به خاندان وحی (علیهم السّلام) از هم سبقت گرفتند. و لعنت الله علی القوم الظالمین.

پانوشت

(۱)الکافی، ج‏۱ ، ص۵۴

(۲) الکافی، ج‏۱ ، ص۵۶

(۳) الکافی، ج‏۱ ، ص۵۴

(۴) الکافی، ج‏۲ ، ص۳۷۵

(۵)الکافی، ج‏۱ ، ص۵۴

(۶) الکافی، جلد ‏۲ ، ص۳۷۵

(۷)آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام ، ص۲۰۵

(۸) تاریخ حدیث پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، صفحه ۳۵ – ۳۴

(۹) سقیفه، صفحه ۱۷۲

(۱۰) ترجمه الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏۱۹، ص ۲۳۲

(۱۱) زندگانى حضرت امام حسن (علیه السّلام)، ترجمه بحار الأنوار ، صفحه ۶

(۱۲) تاریخ عمومی حدیث، صفحه ۹۹ – ۱۰۱

(۱۳) تاریخ عمومی حدیث، صفحه۱۰۲ – ۱۰۴

(۱۴) تحفه الأبرار، عماد الطبری ، صفحه۵۳

(۱۵) کتاب سیره و سیمای امام حسین علیه السلام، صفحه ۱۲۵

(۱۶) الغدیر، جلد ۱۹، صفحات ۲۹۸ – ۳۱۰ و الغدیر، جلد ۲۰،صفحات ۵ – ۷

(۱۷) منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(عربی)، ج‏۱، ص: ۵۶۶ –  منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(فارسى)، ج‏۲، ص: ۷۱۴

(۱۸) مختصر تاریخ دمشق، ابن منظور ، ج۷، ص ۱۳۴ به نقل از سیره و سیمای امام حسین علیه‌السلام، صفحه ۱۴۴ – ۱۴۲

(۱۹) سیره و سیمای امام حسین علیه‌السلام، صفحه ۱۴۴

(۲۰) ترجمه تاریخ یعقوبی، ج‌۲، ص ۱۸۸- ۱۸۷

(۲۱) تحفه الابرار، ص۲۵۸

منابع

آداب معاشرت از دیدگاه معصومان علیهم السلام (ترجمه وسائل الشیعه)، محمد بن حسن شیخ حر عاملى، مشهد،آستان قدس رضوى بنیاد پژوهشهاى اسلامى، چاپ پنجم، ۱۳۸۰ ش.

تاریخ حدیث پیامبر (صلی الله علیه)، سید مرتضی عسکری، قم، انتشارات علامه عسکری، ۱۳۹۳

تاریخ عمومی حدیث، مجید معارف، تهران، کویر، ۱۳۸۸

تحفه الأبرار، عماد الطبری، مصحح سید مهدی جهرمی، تهران، میراث مکتوب، ۱۳۷۶

ترجمه الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب‏، جمعى از مترجمان‏، تهران‏، بعثت‏، بی تا

زندگانى حضرت امام حسن مجتبى علیه السلام( ترجمه جلد ۴۴ بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى‏ مجلسى، مترجم محمد جواد نجفى، تهران‏، اسلامیه‏، ۱۳۶۲ ش‏.

سقیفه، سید مرتضی عسکری، قم، انتشارات علامه عسکری، ۱۳۸۹

‏سیره و سیمای امام حسین علیه ‌السلام: سرگذشتنامه ‌ای تحلیلی بر بنیاد گزارشهای محدث و مورخ شامی، ابن‌عساکر، در کتاب بزرگ تاریخ دمشق، محمدرضا حسینی جلالی، ترجمه جویا جهانبخش،تهران، اساطیر، ۱۳۸۳

تاریخ یعقوبی، احمدبن ابی‌یعقوب (ابن‌واضح یعقوبی)، ترجمه محمدابراهیم آیتی، جلد دوم (قسمت مربوط به اسناد تاریخ امام حسین علیه السّلام)، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب،۱۳۴۳

الکافی، محمد بن یعقوب بن اسحاق کلینى، تهران، دار الکتب الإسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ ق.

مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، ایمان و کفر ( ترجمه کتاب الإیمان و الکفر بحار الأنوار جلد ۶۴ / ترجمه عطاردى)، ۲جلد، انتشارات عطارد – تهران، چاپ: اول، ۱۳۷۸ ش.

منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام(عربی)، حاج شیخ عباس قمى، ‏ قم، جامعه مدرسین (موسسه النشر الاسلامى)، ۱۴۲۲ ق.

منتهى الآمال فى تواریخ النبى و الآل علیهم السلام( فارسى)، حاج شیخ عباس قمى‏، قم‏، دلیل‏، ۱۳۷۹

بدعت در دین و سازش ناپذیری حضرت امام حسین (علیه السّلام)

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن