اخباردلنوشتهروایت زیارت

بغض های چندساله ام در کربلا شکست!

با کمک خدای مهربان و لطف امام حسین(ع) الان در کربلا هستم. دیشب خیلی حال خوبی داشتم تمام بغض های چندین ساله ای که روی سینه ام سنگینی می کرد تمام شد.

بغض های چندساله ام در کربلا شکست!

با کمک خدای مهربان و لطف امام حسین(ع) الان در کربلا هستم. دیشب خیلی حال خوبی داشتم تمام بغض های چندین ساله ای که روی سینه ام سنگینی می کرد تمام شد.

سلام آقا

حسین جانم از دیشب توانستم در خاک کربلا جایی که آرزویم بود با شما مولایم صحبت کنم. آرامش عجیبی دارم واقعا نمی دانم از کجا بگویم از چه جایی شروع کنم از خوابم بگویم و هوایی شدن برای کربلا رفتن که اجازه بدید نگویم.

بعد از ۱۰ سالی که از خوابم می گذرد الان داخل اتاقم هستم و این متن را می‌نویسم.همیشه محرم که میشد دوست داشتم شبیه آقایان در دسته سینه زنی و زنجیرزنی شرکت کنم و راحت و بی دغدغه فریاد می‌زدم یا حسین جان، ولی چه کنم که خانوم بودم و نمی توانستم بلند داد بزنم و بغض های دلم را خالی کنم. بغض های روی سینه ام هر سال با گذشتن محرم و صفر بیشتر و بیشتر می شد تا اینکه با لطف خدای مهربانم و امام رضای دوست داشتنی ام مشهد قبول شدم. هر چهار سالی که مشهد بودم، سعی می‌کردم مراسم شبهای قدر و محرم و صفر و روز شهادت مولا حسین(ع) مشهد باشم چون شوق رفتن به کربلا داشتم و نمی شد و خودم را در حرم امام رضا(ع تا حدودی آرام می‌کردم و آرزوی هر ساله ام بود زیارت مولایم.

هرسال می گذشت و من در حسرت زیارت رفتن به کربلا می ماندم و بغض های وجودم سنگین شده ی روی سینه ام هر روز بیشتر و بیشتر جمع می‌شد و بار مشکلات و گرفتاری های دنیوی هم سنگینی این بغض ها را دو چندان می کرد. جایی برای حرف زدن و راحت فریاد زدن و ترکاندن بغض هایم نداشتم. امسال اوج سنگینی این بغض ها را حس کردم با اینکه عاشورا و تاسوعا در حرم امام رضا(ع) بودم دلم پر میزد برای کربلا. همش به گنبد نگاه می‌کردم و از امام رئوفم می خواستم که تذکره ورود به کربلا را امضا کنند تا اینکه خواهرم بدون اینکه به من بگوید مرا عتبات دانشگاهیان ثبت نام کرد. زمانی که پیام ثبت نام آمد با خودم گفتم چه کسی اسم من را نوشته خیلی تعجب کردم عصر همان روز به خواهرم گفتم. اونجا بود که متوجه شدم ایشان ثبت نام کرده، به خواهر مهربانم گفتم با این اوضاع بد پولی من چطور میتوانم بروم کربلا! اگر کسی قرار است برود اون شما هستید نه من، چون بزرگترید. خواهرم گفتند اگر قسمت و روزی هر کسی باشد که اسمش در می آید. تا این که ۲۰ آذر جواب قرعه کشی های عتبات آمد و من به عنوان زائر اصلی پذیرفته شدم. خیلی خوشحال شدم ولی یک لحظه با خودم گفتم من کجا، کربلا کجا! نمیشه پول زیادی باید واریز کنم به خواهرم دو روز بعد گفتم خیلی خوشحال شد و بهم تبریک گفت بهم گفت حتما ثبت نام را قطعی کن امام حسین(ع) کمک می کند نگران نباش.

با کمک خدای مهربان و لطف امام حسین(ع) الان در کربلا هستم. دیشب خیلی حال خوبی داشتم تمام بغض های چندین ساله ای که روی سینه ام سنگینی می کرد تمام شد. دیشب توانستم راحت و بی دغدغه با مولا و سرور خودم صحبت کنم. الان حس سبکی دارم مثل یک پر، خدای مهربانم هزاران هزاران هزاران بار شکرت می کنم خیلی خیلی خیلی دوستت دارم ممنونم که الان پیش مولای عزیزم حسین جان مهربان هستم!

التماس دعا

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن