دلنوشتهروایت زیارت

دلنوشته ی زیارت حضرت زینب سلام الله علیها

فکر میکنم حدود ده سال از آخرین باری که به زیارت حرم حضرت زینب کبری سلام الله علیها مشرف شدم میگذرد 

فکر میکنم حدود ده سال از آخرین باری که به زیارت حرم حضرت زینب کبری سلام الله علیها مشرف شدم میگذرد

من آن روز ها نوجوانی بودم که تازه با رشادت های حیدر گونه ی حضرت زینب سلام الله علیها آشنا شده بودم

اول صبح بودم که از تهران به سمت دمشق پرواز کردیم بی قرار بودم و بی تاب لحظه شماری میکردم که هرلحظه حرم حضرت زینب (س) را زیارت کنم

لحظات به یاد ماندنی بود که هیچگاه فراموشم نمی شود

به دمشق رسیدیم بدون معطلی راهی حرم شدم وقتی وارد شدم شکوه و جلالتی دیدم که در حرم امیرالمومنین درک کرده بودم  اشک هایم مجال تماشای ایوان زیبای حرم را نمیداد آرام آرام به داخل حرم روانه شدم

 

به امید زیارت حضرت زینب کبری سلام الله علیها

به امید زیارت حضرت زینب کبری سلام الله علیها

 

انگار اختیار پاهایم با خودم نبود گویا جذبه ای مرا به سمت ضریح مطهر ایشان میکشید

دست بر شبکه های ضریح نهادم  با نگاه از میان شبکه ها به داخل ضریح با ذکر (امان از دل زینب) اشک میریختم

کمی فاصله گرفتم روبرویش ایستادم …..

گریه امانم را بریده بود انگار اشک های گرم و مزاحم بین من و ایشان فاصله انداخته بود

در این میان صدای اذان گوشم را پرکرد برای نماز آماده میشدم احوال دلم طوری بود که انگار آخرین نماز زندگی ام است

باورش برایم سخت بود……

من کجا و حرم حضرت زینب(س) کجا؟

حالا چندین سال میگذرد ….

راه به روی عاشقان بسته است دلم همان حس و حال در حرم را میخواهد

بانوی عالمین سالیانیست غصه میخورم شاید غم ندینت روزی به پایان برسد

چه کنم دست خودم نیست سالیانیست دلم در حرمت جامانده…

در این چند سال عده ای زائرت شدند عده ای جانباز و عده ای شهید مدافع حرم…

در این میان انگار فقط من عاشق نبودم عاشقانت یکی پس از دیگری سر بر سجده ی تراب گذاشتند و به دیدارت شتافتند

به امید زیارت حضرت زینب کبری سلام الله علیها…….

السلام علیک یا جبل الصبر یا زینب الکبری سلام الله علیها

 

زائر

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن