اهل‌بیت (ع)شناخت اهل بیت و اصحاب (ع)

فرزندان حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام)

فرزندان حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام)

اختلاف در تعداد فرزندان حضرت امام حسن (علیه السّلام) بسیار است. از میان تحقیقات انجام شده در بین عالمان و محققان شیعه که می توان بر آن اعتماد نمود، شیخ طبرسی تعداد فرزندان آن امام همام را شانزده پسر و دختر ذکر نموده است. شیخ مفید و علامه حلی تعداد فرزندان ایشان را پانزده فرزند دختر و پسر دانسته اند.

شیخ مفید در الارشاد فرزندان حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) را چنین معرفی می نماید: «فرزندان امام حسن (علیه السّلام) پانزده پسر و دختر بودند: زید و دو خواهرش؛ ام الحسن و ام الحسین و مادر این سه ام بشیر دختر أبى مسعود عقبه بن عمرو بود، حسن بن حسن و مادرش خوله دختر منظور فزارى بود، عمرو بن حسن و دو برادرش قاسم و عبد اللَّه و مادرشان ام ولد بود، عبد الرحمن بن حسن و او نیز مادرش ام ولد بود و حسین بن حسن که به أثرم ملقب بود و برادرش طلحه و خواهر این دو فاطمه و مادرشان ام اسحق دختر طلحه بن عبید اللَّه تیمى است و ام عبد اللَّه و فاطمه و ام سلمه و رقیه دختران آن حضرت (علیه السّلام) هستند که از مادرهاى مختلف بودند.» (۱)

شیخ طبرسی شخصی با نام ابو بکر را که با حضرت سید الشهداء (علیه السّلام) در دشت کربلا به شهادت رسید به فرزندان حضرت امام حسن (علیه السّلام) اضافه می نماید. (۲)

علامه حلی در کتاب نگاهی به زندگی دوازده امام فرزندان امام حسن دارای پانزده دختر و پسر دانسته است که اسامی آنان را چنین ذکر نموده است:

زید، ام ‏الحسن، ام ‏الحسین (مادر این سه نفر «ام ‏بشیر» دختر ابومسعود، عقبه بن عمرو بن ثعلبه از قبیله‏ خزرج بود.)، حسن مثنی (مادرش «خوله» دختر منظور فزاری بود.)، حسین (با لقب «اثرم»)، طلحه، فاطمه (مادر این سه نفر «ام‏ اسحاق» دختر طلحه بن عبیدالله تیمی بود.) عمر، قاسم، عبدالله، عبدالرحمان، ام‏ عبدالله، فاطمه،  ام ‏سلمه و رقیه. (۳)

فرزندان حضرت امام حسن (علیه السّلام) حاضر در واقعه عاشورا

طبق برخی از مقاتل و منابع تاریخی هفت فرزند حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) در دشت کربلا حضور داشته اند و برخی از منابع از حضور سه فرزند حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) سخن گفته اند.

در کتاب حقایق پنهان در این باره چنین آمده است: «بررسی کتابهای تاریخی و واقعه ‏نگاری کربلا نشان می ‏دهد که از فرزندان حسن بن علی (علیه السلام) هفت نفر در واقعه‏ خونین عاشورا شرکت داشتند، پنج نفر از آنان ضمن حماسه ‏آفرینی به شهادت رسیدند و یک نفر مجروح گردید و یک نفر هم که کودکی خردسال بود، به همراه حضرت امام زین‏ العابدین (علیه‏السلام) با قافله‏ کربلا به مدینه‏ منوره بازگشت که مجموعه‏ آنان بدین ترتیب است: عمرو بن حسن، ابوبکر بن حسن، قاسم بن حسن، عبدالله اکبر بن حسن، عبدالله اصغر بن حسن و بشر بن حسن و حسن بن حسن مجروح معرکه نینوا که او را حسن مثنی نیز می ‏نامیدند.» (۴)

در کتاب موسوعه الامام الحسین درباره فرزندان حضرت امام حسن (علیه السّلام) که در واقعه عاشورا حضور داشتند؛ آمده است: از فرزندان امام حسن مجتبی (علیه السّلام) با حضرت امام حسین (علیه السّلام) هفت نفر بودند: حسن مثنی، عبدالله اکبر، عبد الله اصغر، قاسم، عمر بن حسن، ابوبکر بن حسن و در خبر از حضور زید بن حسن با امام حسین (علیه السّلام) خبر داده اند. و الله اعلم. گفته می شود که پنج نفر از ایشان با حضرت امام حسین (علیه السّلام) به شهادت می رسند. (۵)

در ارشاد شیخ مفید از سه فرزند حضرت امام حسن (علیه السلام) نام می برد که در حادثه کربلا به شهادت رسیدند: «عمر و قاسم و عبد اللَّه فرزندان دیگر حسن بن على (علیه السلام) هستند که در رکاب عموى خویش حسین بن على (علیه السّلام) در کربلا شهید شدند. خداوند از ایشان خوشنود باشد و آنان را خوشنود سازد و به خاطر دفاعى که از اسلام و مسلمین کردند پاداش نیکو عطا فرماید. (۶)

محمد جواد نجفی در نقدی بر این مطلب کتاب ارشاد می نویسد: « عمر، قاسم، عبدالله این سه نفر در کربلا در رکاب عموی خود حضرت امام حسین (علیه ‏السلام) بودند. شیخ مفید می ‏نویسد: ایشان در کربلا شهید شدند ولی آنچه که از کتب مقاتل به دست می ‏آید این است که قاسم و عبدالله در کربلا شهید شدند و عمر بن حسن در کربلا کشته نشد بلکه او را نیز اسیر کردند. (۷)

در ذیل به ذکر چگونگی شهادت فرزندان حضرت امام حسن (علیه السّلام) در کربلا و اطلاعاتی که درباره ایشان در مقاتل و کتب تاریخی آمده می پردازیم:

شهادت أبوبکر بن حسن (علیه السّلام)‏

ابوبکر بن حسن همان فردی است که فقط شیخ طبرسی نام ایشان را در شمار فرزندان حضرت امام حسن (علیه السّلام) ذکر کرده است و نام ایشان را شیخ مفید و علامه حلی در شمار فرزندان حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام) ذکر نکرده اند. در کتب تاریخی و مقاتل از شهادت ایشان به دست عبد اللّه بن عقبه الغنویّ خبر داده اند. (۸)

در زیارت ناحیه درباره ایشان آمده است: «السّلام على أبی بکر الحسن‏ الزّکیّ، الولیّ المرمیّ بالسّهم الرّدیّ، لعن اللّه قاتله عبد اللّه بن عقبه الغنویّ.» (۹)

 

شهادت قاسم بن حسن (علیه السّلام)

قاسم پسر حضرت امام حسن (علیه السّلام) در واقعه عاشورا هنوز به حدّ بلوغ نرسیده بود و چهره نورانی و درخشانی داشت. با اصرار بسیار زیاد از حضرت امام حسین (علیه السّلام) اجازه گرفت تا به میدان جنگ برود و با دشمنان بجنگد. در مقاتل نوشته اند که وی با سی و پنج نفر از دشمنان جنگید و آنان را به درک واصل کرد.

«راوى گوید که: من در میان لشکر عمر بودم که دیدم کودکى از لشکر امام حسین (علیه السلام) جدا شد و متوجّه لشکرگاه گردید و نور از جبین مبین او مى‏ تابید و پیراهنى و ازارى پوشیده بود و دو نعل در پا کشیده بود و بند نعل راست او گسیخته بود، در آن حال عمر پسر سعد ازدى گفت: به خدا سوگند که مى ‏روم تا او را به قتل آورم، گفتم: سبحان اللَّه آیا دل تو تاب آن دارد که بر او ضربت بزنى، به خدا سوگند که اگر بر من تیغى حواله کند، دست به دفع آن نمى ‏گشایم و این گروهى که او را در میان گرفته‏ اند او را کافى است، پس آن ملعون بدگهر اسب تاخت و ضربتى بر سر آن امامزاده مطهّر زد که به رو در افتاد و فریاد کرد که: وا عمّاه مرا دریاب، ناگاه دیدم که امام حسین (علیه السّلام) مانند عقاب آمد و صفها را شکافت، چون شیر خشمناک بر آن کافران بی باک حمله کرد و تیغى حواله عمر قاتل آن امامزاده مظلوم کرد، آن لعین دست پیش آورد، حضرت دست او را جدا کرد، آن ملعون فریاد زد لشکر اهل نفاق جمع شدند که آن ملعون را از دست حضرت رها کنند، جنگ در پیوست و آن ملعون کشته شد و آن طفل معصوم در زیر اسبان مخالفان کوفته شد.

چون حضرت آن کافران را دور کرد، بر سر فرزند برادر گرامى خود آمد دید که پا بر زمین مى ‏ساید و عزم پرواز اعلی علیّین دارد و جوى اشک حسرت از دیده‏ هاى مبارکش جارى شد و گفت: به خدا سوگند که بر عموی تو گران است که تو از او یارى بطلبى و نتواند تو را یارى کند، خدا دور گرداند از رحمت خود آنها را که تو را به قتل آوردند و واى بر گروهى که پدر و جدّ تو خصم ایشان باشند، پس حضرت آن شهید معصوم را برداشت و سینه ‏اش را بر سینه خود گذاشت و پاهاى او را بر زمین مى‏ کشید و او را برد تا در میان کشتگان اهل بیت خود گذاشت و گفت: خداوندا کشندگان ما را بکش و جمعیّت ایشان را پراکنده گردان و احدى از ایشان را مگذار و هرگز ایشان را نیامرز، پس فرمود: اى پسر عموهای من و اى اهل بیت و برادران من صبر کنید که بعد از این روز دیگر مذلّت و خوارى نخواهید دید و به عزّت و سعادت ابدى خواهید رسید.» (۱۰)

 

شهادت عبد اللّه اکبر بن الحسن (علیه السّلام‏)

پس عبد اللَّه اکبر پسر حضرت امام حسن (علیه السّلام) قدم در معرکه نهاد و به تیغ آبدار چهارده نفر از آن کافران غدّار را به درک اسفل نار فرستاد و بعد از مقاتله بسیار هانى بن ثبیت حضرمى بر آن امامزاده عالى‏ قدر ضربتى زد و شربت شهادت نوشید و به پدر و جدّ بزرگوار خود ملحق گردید و به روایت حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) عبد اللَّه را حرمله بن کاهل او را به درجه شهادت رسانید. (۱۱)

 

شهادت بشر بن الحسن (علیه السّلام)‏

از شهادت بشر بن حسن فرزند گرامی حضرت امام حسن (علیه السّلام) در مناقب ابن شهر آشوب، جلد چهل و پنج، بحار الانوار علامه مجلسی و العوالم بجرانی ذکری به میان آمده است. (۱۲)

شهادت محمّد (احمد) بن الحسن (علیه السّلام)

در مقتلها از احمد بن حسن یا محمد بن حسن نام برده اند که از فرزندان حضرت امام حسن (علیه السّلام) بوده است و شانزده سال بیشتر نداشته است و پس از حضرت قاسم (علیه السّلام) به میدان رفت و جنگ نمایانی نمود و شماری از دشمنان را به درک واصل کرد و سرانجام عطشان به شهادت رسید. (۱۳)

 

شهادت عبدالله اصغر بن حسن

«عبدالله یازده ساله بود، امام حسین (علیه ‏السلام) او را به بانوان حرم سپرد تا در خیمه ‏ها نگهداری کنند، اما هنگامی که غربت و تنهایی عمویش را دید، برای یاری آن حضرت از خیمه‏ ها به سوی میدان جنگ بیرون رفت. عمه ‏اش زینب (علیهاالسلام) خواست او را برگرداند، اما نتوانست. عبدالله خود را به حضرت امام حسین (علیه ‏السلام) رسانید و فریاد برآورد: به خدا از عمویم جدا نمی ‏شوم. حضرت امام حسین (علیه‏السلام) او را در آغوش گرفت و با او سخن می‏ گفت که ناگاه ابحر بن کعب شمشیر خود را فرود آورد تا به حضرت امام حسین (علیه‏ السلام) بزند که عبدالله اصغر دست خود را جلو آورد و فریاد زد: «یا بن الخبیثه أتقتل عمی؟ ای خبیث‏زاده، می ‏خواهی عموی مرا بکشی؟» آن زشت سیرت با شمشیر دست عبدالله را قطع کرد. آنگاه صدای عبدالله بلند شد: «یا عماه یا أبتاه: ای عمو جان، ای پدر جان.» حضرت امام حسین (علیه‏السلام) در حالی که خون از دست عبدالله بر زمین می‏ ریخت او را به سینه چسبانید و دلجویی نمود و فرمود: «یا ابن أخی اصبر علی ما نزل بک و احتسب فی ذلک الخیر فان الله یلحقک بآبائک الصالحین برسول الله (صلی الله علیه و آله) و علی بن ابیطالب و حمزه و جعفر و الحسن بن علی (علیهم ‏السلام): ای پسر برادرم بر این مصائب صبر کن و اینها را خیر و خوبی به حساب آور، خداوند تو را به پدران صالحت ملحق گرداند، به زودی پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) و علی بن ابیطالب و حمزه و جعفر و پدرت حسن بن علی (درود خدا بر همه آنان) را ملاقات کنی.»

ابومخنف می ‏گوید: شنیدم امام حسین (علیه ‏السلام) در آن حال می‏ فرمود: «اللهم أمسک عنهم قطر السماء و امنعهم برکات الأرض اللهم و ان متعتهم الی حین ففرقهم فرقا و اجعلهم طرائق قدرا و لا ترض عنهم الولاه أبدا فانهم دعونا لینصرونا فعدوا علینا فقتلونا: بار خدایا، باران رحمتت را از اینان دریغ دار و برکات زمین را از اینان بگیر. پروردگارا، اگر تا کنون جمع اینان را بهره ‏مند گرداندی، پس از این اینان را متفرقشان گردان و اختلاف را بر اینان حاکم نما و هرگز حکام را از اینان خشنود مگردان. این مردم، ما را دعوت کردند تا ما را یاری کنند و لیکن ستیزه و دشمنی کردند و ما را کشتند.» ناگاه حرمله بن کاهل تیری را به سوی عبدالله بن حسن رها کرد و گلویش را نشانه گرفت که پس از چند لحظه همانند برادران دیگرش شربت شهادت نوشید و بر روی دست عمو، جان به جان ‏آفرین تسلیم کرد. امام حسین (علیه‏ السلام) پیکر او را به نزدیک خیمه‏ ها آورد و در کنار پیکرهای شهدا قرار داد. زینب کبری (علیه ا السلام) که از کنار خیمه ‏ها بر غربت و مظلومیت آن دو می ‏نگریست، با دلی سوخته و قلبی شکسته صدا زد: «لیت الموت أعدمنی الحیاه: ای کاش می ‏مردم و این منظره را نمی ‏دیدم.» (۱۴)

عمرو بن حسن

ابن‏نما حلی (م. ۶۴۵ ق.) او را عمر بن حسن معرفی می ‏کند و می ‏گوید: او کودکی خردسال بود و حدود یازده سال داشت که در سفر کربلا عمویش را همراهی کرد. بعد از واقعه‏ کربلا با دیگر اسیران روانه‏ شام شد. (۱۵)

فرزندان دیگر حضرت امام حسن مجتبی (علیه السّلام)

زید بن حسن (علیه السّلام)

«زید بن حسن (علیه السّلام) متولى صدقات رسول خدا (ص) بود و از دیگر فرزندان آن حضرت بزرگتر بود و مردى والاقدر و بزرگوار و خوش نفس و پرخیر بود و شاعران او را ستایش‏ بسیار کرده اند و مردمان از جاهاى دور و نزدیک به خاطر بهره‏گیرى از او به سویش رهسپار بودند و مورّخین گفته ‏اند: زید بن حسن همچنان متولى صدقات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بود تا آنگاه که سلیمان بن عبد الملک به خلافت رسید نامه به فرماندار خود در مدینه نوشت: «پس از رسیدن این نامه من، زید بن حسن را از منصب تولیت صدقات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برکنار و معزول گردان و آن را به دست فلان پسر فلان – که مردى از بستگانش بود- بسپار و هر گونه کمکى از تو خواست به او کمک کن. و السّلام» و چون عمر بن عبد العزیز بر سر کار آمد نامه از او به همان فرماندار مدینه آمد بدین مضمون که: «زید بن حسن مرد شریف قبیله بنى هاشم و سالمند ایشان است، پس همین که این نامه من به تو رسید صدقات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را به او بازگردان و هر گونه کمکى از تو خواست یاریش کن. و السّلام» زید بن حسن بدون آنکه ادعاى امامتى بکند از دنیا رفت و هیچ یک از گروه شیعه و نه دیگران چنین ادعایى در باره او نکردند. زیرا شیعه دو دسته‏اند یکى طائفه امامى و دیگر طائفه زیدى، پس طائفه امامى درباره امامت بر نصوص (و سخنانى که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به صراحت در باره امامت کسى فرموده است.) تکیه نمایند و (روشن است) که نصوصى در باره فرزندان امام حسن (علیه السّلام) نرسیده است و همگى آنان در این باره اتفاق دارند و هیچ یک از آنان چنین ادعائى براى خود نکرده است تا شک در آن پیدا شود. اما زیدیه پیروان زید بن على بن الحسین (علیهما السّلام) پس از على و حسن و حسین (علیهم السّلام) آن کس را امام دانند که مردم را به امامت خود بخواند و با دشمنان جهاد نماید.» (۱۶)

از جمله نوادگان زید حضرت عبدالعظیم حسنی (علیهما السّلام)  است که در شهر ری مدفون هستند. عبدالعظیم بن عبدالله بن علی بن حسن بن زید بن حسن بن علی بن ابیطالب مکنّی به ابوالقاسم است. «ایشان به علو مقام و جلالت شأن معروف و از اکابر محدثین و اعاظم علماء و زهّاد و عبّاد بوده است و از اصحاب حضرت امام جواد و حضرت امام هادى (علیهما السّلام) هستند و محقّق داماد در رواشح فرموده است که: احادیث بسیار در فضیلت و زیارت حضرت عبد العظیم (علیه السّلام) روایت شده است و وارد شده که هر که زیارت کند قبر او را بهشت بر او واجب مى‏شود.» (۱۷)

حسن بن حسن (حسن مثنی) (علیه السّلام)

حسن بن حسن (علیه السّلام) بسیار بزرگوار و فاضل بود، تولیت صدقات امیر المؤمنین (علیه السّلام) در اختیار او بود. (۱۸)

حسن بن حسن یکى از دختران عمویش سید الشهداء (علیه السّلام) را خواستگاری کرد، حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمود: اى پسرک من اکنون هر کدام از آنها را دوست دارى انتخاب کن، حسن از این جهت حیا مانعش شد و چیزى نگفت، حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمود: من دخترم فاطمه را که به مادرم فاطمه شباهت دارد به ازدواج شما در می آورم. حضرت حسن بن حسن در سن پنجاه و سه سالگی از دنیا رفت و به برادر مادرى خودش ابراهیم بن محمد وصیت کرد. عبد اللَّه بن حسن نیز سکینه دختر عمویش را تزویج کرد ولیکن قبل از اینکه زفاف انجام بگیرد در کربلا به شهادت رسید. (۱۹)

حسن مثنی با همسرش به همراه امام حسین (علیه‏السلام) به کربلا رفت و در روز عاشورا شجاعانه جنگید و حماسه‏ ها آفرید و هفده نفر از دشمنان اسلام را به درک واصل کرد. او سخت مجروح گردید و هیجده زخم بر بدنش وارد آمد و بر زمین افتاد و بیهوش شد. دشمنان خیال کردند که او کشته شده است، او را رها کردند. روز یازدهم محرم عمر سعد دستور داد سرهای شهیدان را از بدن جدا کنند، وقتی به او رسیدند، دیدند حسن بن حسن نیمه جان است. اسماء بن خارجه دایی وی (برادر مادر حسن مثنی) همراه آنان بود، چون چشمش به بدن نیمه جان وی افتاد از عمر سعد مصرانه تقاضا کرد، او را از میان شهدا بیرون آورد و به طرف کوفه برد تا درمانش کند. حسن بن حسن در کوفه به هوش آمد و وحشت زده از عمویش حسین (علیه‏السلام) پرسید. جواب دادند: شهید گشته است. چون حسن مثنی بهبود یافت روانه‏ مدینه گشت و در آنجا او را به عنوان مجروح واقعه‏ کربلا می ‏شناختند. او مردی غیور و با هیبت و رک ‏گو بود تا آنجا که عبدالملک مروان از وی می ‏ترسید. هر کجا قدم می ‏گذاشت، قضایای کربلا را تعریف می‏ کرد و آن را زنده می‏ داشت. عبدالملک مروان او را عنصری مزاحم و مخالف علیه خود شناخته بود از این رو دستور داد او را در سن سی وپنج سالگی مسموم کردند و به شهادت رساندند، که بعد از شهادت پیکر او را در بقیع به خاک سپردند. (۲۰)

حسن بن حسن معروف به «المثنی» است. بیشتر حسنی هایی که در دوران عباسی علیه ظلم و جور آنان قیام کردند از نوادگان او به شمار می‏ روند. (۲۱)

عبد الرحمن بن حسن(علیه السّلام)

عبد الرحمن بن حسن (رضى اللَّه عنه) با عمویش حضرت امام حسین (علیه السّلام) براى زیارت حج بیرون رفت و در ابواء (۲۲) در حال احرام از دنیا رفت. (۲۳)

حسین بن حسن و طلحه بن حسن (علیهما ‏السلام)

حسین بن حسن که به أثرم معروف بود مردى دانشمند و فاضل بود ولى ذکر چندانی از او نشده است و طلحه بن حسن مردى بخشنده و سخاوتمند بود. (۲۴) او را طلحه الجلود می نامیدند. (۲۵)

دختران حضرت امام حسن (علیه‏السلام)

« نخست: امّ الحسن که با زید از یک مادر بود و به حباله نکاح عبد اللّه بن زبیر بن العوّام درآمد و بعد از قتل عبد اللّه، زید او را برداشته و به مدینه آورد.

دوّم: امّ عبد اللّه است که در میان دختران حضرت امام حسن (علیه السّلام) به جلالت و عظمت شأن و بزرگوارى ممتاز بود و او زوجه حضرت امام زین العابدین (علیه السّلام) بود و از آن حضرت چهار پسر آورد: حضرت امام محمّد باقر (علیه السّلام) و حسن و حسین و عبد اللّه الباهر.

دختر سیّم امّ سلمه است که به قول بعضى از علماى نسّابه، به نکاح عمر بن زین العابدین (علیه السّلام) درآمد.

دختر چهارم رقیّه است و او به عمرو بن منذر بن زبیر العوّام شوهر کرد. از دختران حضرت امام حسن (علیه السّلام) جز این چهار تن که ذکر شد یا هیچ یک ازدواج نکردند یا از ایشان خبرى نرسیده است.» (۲۶)

نوادگان حضرت امام حسن (علیه السّلام)

چهار نفر از پسران حضرت امام حسن (علیه السّلام) دارای فرزند بودند و ما بقی آنان فرزندی نداشتند. آن چهار نفر عبارتند از: زید، حسن مثنی، حسین اثرم و عمر. از حسین و عمر فرزند ذکوری به جای نماند. بنابراین نوادگان و نبیره ‏های حضرت امام حسن مجتبی (علیه ‏السلام) از زید و حسن مثنی به جای مانده‏ اند و سادات حسنی به طور کلی به وسیله‏ زید و حسن به حضرت امام مجتبی (علیه‏ السلام) منتهی می ‏شوند. (۲۷)

برچسب ها

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن