اهل‌بیت (ع)شناخت اهل بیت و اصحاب (ع)

منزلگاههای حضرت امام حسین (علیه السّلام) از مکه تا کربلا

منزلگاههای حضرت امام حسین (علیه السّلام) از مکه تا کربلا

شَرَاف

«و قال أبو عبید السکونی: شراف بین واقصه و القرعاء على ثمانیه أمیال من الأحساء التی لبنی وهب و من شراف إلى واقصه میلان و هناک برکه تعرف باللّوزه و فی شراف ثلاث آبار کبار رشاؤها أقلّ من عشرین قامه و ماؤها عذب کثیر و بها قلب کثیره طیبه الماء یدخلها ماء المطر.»(۱)

میان واقصه و قرعاء در هشت میلى احساى بنى وهب، از شراف تا واقصه دو میل (حدود چهار کیلومتر) است. در آنجا برکه ‏اى به نام لوزه است. در شراف سه حلقه چاه بزرگ است که طول ریسمان آن کمتر از بیست قد است و آبى بسیار گوارا دارد. در آنجا چاههاى بسیارى است که آب پاکیزه دارد و آب باران در آن جمع مى‏ شود.

طبق نقل کتاب الامام الحسین (علیه السّلام) و اصحابه کاروان حسینی در روز شنبه بیست و ششم ذی الحجه به این منزلگاه رسیدند.(۲)

به نقل از مقاتل و کتب تاریخی حضرت در این منزلگاه آب برگرفتند. به راه افتادند و در نیمه روز بودند که به سپاه حرّ رسیدند.

در منتهی الآمال در این باره چنین آمده است:

«لما ارتحل الحسین علیه السّلام عن بطن العقبه نزل شراف (بفتح الشین) فلما کان فی السحر أمر فتیانه فاستقوا من الماء فأکثروا ثم سار منها حتى انتصف النهار فبینا هو یسیر اذ کبّر رجل من أصحابه فقال له الحسین علیه السّلام: اللّه اکبر لم کبّرت؟ قال: رأیت النخل فقال له جماعه من اصحابه: و اللّه انّ هذا المکان ما رأینا به نخله قط.

فقال له الحسین (علیه السّلام): فما ترونه؟ قالوا: نراه و اللّه آذان الخیل، قال: انا و اللّه أرى ذلک ثم قال (علیه السّلام): ما لنا ملجأ نلجأ إلیه فنجعله فی ظهورنا و نستقبل القوم بوجه واحد؟ فقلنا له: بلى هذا ذو حسم (اسم جبل) الى جنبک تمیل إلیه عن یسارک فان سبقت إلیه فهو کما ترید. فأخذ إلیه ذات الیسار و ملنا معه فما کان باسرع من أن طلعت علینا هوادی الخیل فاستبقنا الى ذى حسم فسبقناهم إلیه فضربنا الخیام.»(۳)

«حضرت سیّد الشهداء (علیه السّلام) از بطن عقبه کوچ نمودند و در منزلگاه شراف (به فتح شین) نزول کردند و چون هنگام سحر شد جوانان را امر کردند که آب بسیار برداشتند و از آنجا روانه گشتند و تا نصف روز راه رفتند، در آن حال مردى از اصحاب آن حضرت گفت: اللّه اکبر، حضرت نیز تکبیر گفت و پرسید مگر چه دیدى که تکبیر گفتى؟ گفت: نخلهایی از دور دیدم، جمعى از اصحاب گفتند: به خدا قسم که ما هرگز در این مکان نخل ندیده‏ ایم. حضرت فرمودند: پس خوب نگاه کنید تا چه مى ‏بینید. گفتند: به خدا سوگند گردنهاى اسبان مى ‏بینیم. آن حضرت فرمودند: و اللّه من نیز چنین مى ‏بینم.

و چون معلوم فرمود که علامت لشکر است که پیدا شدند به سمت چپ خود به جانب کوهى که در آن حوالى بود و آن را ذو حسم مى ‏گفتند؛ رفتند که اگر حاجت به قتال افتد آن کوه را ملجأ خود نموده و پشت به آن مقاتله نمایند پس به آن موضع رفتند و خیمه برپا کردند و نزول نمودند.»(۴)

درباره حوادثی که در نزدیکی منزلگاه ذو حسم رخ داده است در مقتل الحسین خوارزمی چنین آمده است:

«قال ثم سار منها فقال رجل ممن کان معه: اللّه أکبر فقال الحسین: «ممّ کبرت؟» قال: رأیت نخیل الکوفه فقال الأسدیان: إنّ هذا مکان ما یرى فیه نخل الکوفه، قال الحسین: «فما تریانه؟» قالا: و اللّه، نرى أسنّه الرماح و آذان الخیل فقال: و أنا و اللّه أرى ذلک. ثم قال علیه السّلام: «فهل لنا ملجأ نلجأ إلیه فنجعله فی ظهورنا و نستقبل القوم بوجه واحد؟ فقالا: بلى، هذا «ذو حسم» إلى جنبک تمیل إلیه عن یسارک فإن سبقت القوم إلیه فهو کما ترید فأخذ إلیه ذات الیسار و أنا معه فما کان بأسرع من أن طلعت علینا هوادی الخیل فتبیّناها و عدلنا فلما رأونا عدلنا عن الطریق عدلوا إلینا، کأنّ أسنتهم «الیعاسیب» و کأنّ رایاتهم «أجنحه الطیر»، فاستبقنا إلى ذی حسم فسبقناهم إلیه و أمر الحسین علیه السّلام بأبنیه فضربت فنزل فیها و جاء القوم زهاء ألف فارس مع- الحر بن یزید الریاحی التمیمی- فأتى حتى وقف هو و خیله مقابل- الحسین- فی حرّ الظهیره و الحسین و أصحابه معتمون متقلدو أسیافهم فقال الحسین لأصحابه: «اسقوا القوم و أرووهم من الماء و رشفوا الخیل ترشیفا.»(۵)

آنگاه به راه خود ادامه دادند تا این که یکی از یاران ندای اللَّه اکبر سرداد. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: برای چه تکبیر گفتی؟ عرض کرد: نخلستانهای کوفه را دیدم. آن دو مرد اسدی همراه کاروان گفتند: از اینجا نخلهای کوفه را نمی توان دید. امام (علیه السّلام) فرمودند: پس چیست؟ گفتند: به خدا که پیکان نیزه ها و گوش اسبان را می بینیم. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: من هم چنین می بینم. آنگاه پرسیدند: آیا پناهگاهی هست که به آن پناه بریم تا پشت سرمان محفوظ باشد و از روبرو با این گروه مواجه شویم؟ آن دو اسدی گفتند: بله ذو حسم که طرف راست ماست. اگر زودتر از آنان (لشکر کوفه) برسید به مقصودتان دست می یابید. امام به جانب راست منحرف شدند و ما با او بودیم. پس ما زودتر به ذو حسم رسیدیم و امام (علیه السّلام) دستور دادند خیمه ها را زدند و منزل کردیم. آن گروه هم با حدود هزار سوار با حرّ بن یزید ریاحی تمیمی آمدند و در برابر امام در گرمای نیمروز اردو زدند.(۶)

در مقاتلی چون وقعه الطف، مقتل الحسین مقرم، مقتل الحسین خوارزمی و منتهى الآمال ذکر شده است که کاروان حضرت امام حسین (علیه السّلام) برای حمله احتمالی به سمت منزلگاه ذوحسم و کوههای اطراف راه کج کردند تا در صورت رخ دادن جنگ پناهگاهی باشد.(۷)

ذوحسم

جبل هنالک کان النعمان یصطاد فیه و یمضى فی الکتب حسب و خشت و جشم و کلّ غلط من النسّاخ.(۸)

کوهى است واقع در میان شراف و منزلگاه بیضه که نعمان بن منذر، پادشاه حیره، در آن به شکار مى ‏کرد و در برخی کتب حسب، خشت و جشم نوشته شده است که اشتباه نساخ است.

نزل (علیه السّلام) به یوم الأحد السابع و العشرین من ذی الحجه.(۹)

حضرت امام حسین (علیه السّلام) به این منزلگاه در روز یکشنبه بیست و هفتم ذی الحجه رسیدند و اقامت نموده اند.

کاروان حضرت امام حسین (علیه السّلام) زودتر از سپاهیان حرّ به منطقه ذوحسم رسیدند. در اخبار الطوال آمده است که امام با مشک آب از سپاه حرّ استقبال کرد:

«و اقبلت الخیل و کانوا الف فارس مع الحر بن یزید التمیمى ثم الیربوعى حتى إذا دنوا امر الحسین(علیه السّلام) فتیانه ان یستقبلوهم بالماء فشربوا و تغمرت خیلهم ثم جلسوا جمیعا فی ظل خیولهم و أعنتها فی ایدیهم.»(۱۰)

«سواران که هزار تن بودند به فرماندهى حرّ بن یزید تمیمى یربوعى رسیدند، حضرت امام حسین (علیه السّلام) به جوانان خود دستور دادند با مشکهاى آب به استقبال آنان بروند و ایشان همگى آب آشامیدند و اسبهاى خود را هم سیراب کردند و همگى در سایه اسبهاى خود نشستند و لگامهاى اسبان در دستشان بود.» (۱۱)

در مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم نیز نقل شده است حضرت امام حسین (علیه السّلام) دستور سیراب نمودن سپاه حرّ را که تازه به منطقه ذو حسم رسیده بودند؛ دادند.

«فلما رأى سید الشهداء ما بالقوم من العطش أمر أصحابه أن یسقوهم و یرشفوا الخیل فسقوهم و خیولهم عن آخرهم. ثم أخذوا یملأون القصاع و الطساس و یدنونها من الفرس فإذا عب فیها ثلاثا أو أربعا أو خمسا عزلت و سقی آخر حتى سقوا الخیل کلها.

و کان علی بن الطعان المحاربی مع الحر فجاء آخرهم و قد أضرّ به العطش فقال الحسین: أنخ الراویه و هی الجمل بلغه الحجاز فلم یفهم مراده فقال له: أنخ الجمل و لما أراد أن یشرب جعل الماء یسیل من السقاء فقال له: «ریحانه الرسول» أخنث السقاء فلم یدر ما یصنع لشده العطش فقام علیه السّلام بنفسه و عطف السقاء حتى ارتوى و سقى فرسه.

و هذا لطف و حنان من أبیّ الضیم على هؤلاء الجمع فی تلک البیداء المقفره التی تعز فیها الجرعه الواحده و هو عالم بحراجه الموقف و نفاد الماء و أن غدا دونه تسیل النفوس و لکن العنصر النبوی و الکرم العلوی لم یترکا صاحبهما إلا أن یحوز الفضل.

ثم إن الحسین استقبلهم فحمد اللّه و اثنى علیه و قال: إنها معذره إلى اللّه عز و جل و إلیکم و إنی لم آتکم حتى اتتنی کتبکم و قدمت بها علیّ رسلکم أن أقدم علینا فإنه لیس لنا إمام و لعل اللّه أن یجمعنا بک على الهدى فإن کنتم على ذلک فقد جئتکم فأعطونی ما أطمئن به من عهودکم و مواثیقکم و إن کنتم لمقدمی کارهین انصرفت عنکم إلى المکان الذی جئت منه إلیکم.فسکتوا جمیعا.»(۱۲)

«هنگامى که حضرت سیّد الشهداء(علیه السّلام) تشنگى این گروه را مشاهده کردند به اصحاب خود امر کردند که خودشان و اسبهایشان را سیراب کنند پس ظرفهایى را پر از آب کردند و نزدیک اسبها مى ‏بردند تا آنکه چندین دفعه مى ‏نوشیدند و سیراب مى‏ شدند و نوبت به اسب دیگرى مى رسید.

علیّ بن طعان محاربى همراه با حرّ بود و بعد از همه سر رسید در حالى که عطش او را از پاى در آورده بود، حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: شتر خود را بخوابان، هنگامى که خواست آب بنوشد آب به زمین ریخت، حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: ظرف را نگهدار امّا او از شدّت عطش نمى‏ دانست چه کند؟ امام (علیه السّلام) خودشان برخاستند و ظرف آب را گرفتند تا اینکه او و اسبش سیراب شدند. این لطف و مرحمت حضرت ابا عبد الله(علیه السّلام) بر جماعتی است در این سرزمین خشکى که حتّى یک جرعه آب هم بسیار عزیز و نادر و پرقیمت است در حالى که ایشان به کم آبى واقف هستند و مى‏ دانند که فردا لشکریان بسیارى آنجا خواهند آمد، اما صاحب ذات نبوی و کرامت علوی اجازه نمی دهد مگر اینکه تمام فضل را در او جمع کنند. بعد از آن حضرت امام حسین (علیه السّلام) شروع به سخن گفتن مى ‏نمایند و مى ‏فرمایند: همانا آن حجتی است از پرودگار که بر شما تمام می‌کنم همانا من به سوى شما نیامدم مگر آنکه نامه ‏هاى شما به دست من رسید و فرستادگان شما نزد من آمدند که به سوى ما بیا، به درستى که براى ما امامى نیست و شاید خداوند به واسطه شما ما را هدایت کند، اگر هنوز بر عهد خود هستید پس من نزد شما آمدم و شما هم به عهد و میثاق خود عمل کنید و اگر از آمدن من کراهت دارید، من از همان راهى که آمدم بر مى‏گردم. همگان سکوت کردند.»(۱۳)

نقل علیّ بن طعان محاربى در منتهی الامال نیز ذکر شده است.(۱۴)

در مقتل خوارزمی درباره رسیدن سپاه حرّ به کاروان حسینی چنین آمده است:

«و کان مجیء الحر بن یزید من القادسیۀ و کان عبیداللَّه بن زیاد بعث الحصین بن نمیر و أمره أن ینزل القادسیۀ و یقدم الحرّ بین یدیه فی ألف فارس یستقبل بهم الحسین. قال: فقال الحسین: أیها القوم! من أنتم؟ قالوا: نحن أصحاب الأمیر عبیداللَّه بن زیاد فقال الحسین: و من قائدکم؟ قالوا: الحرّ بنیزید الریاحی التمیمی فناداه الحسین:یا حر، ألنا أم علینا؟ قال الحر: بل علیک یا أباعبداللَّه، فقال الحسین: لا حول و لا قوه إلّا باللَّه العلی العظیم.

حرّ بن یزید از سمت قادسیه آمده بود چون ابن زیاد، حصین بن نمیر را به آنجا فرستاد و حصین هم حرّ را با هزار سوار پیش فرستاد که با حضرت امام حسین (علیه السّلام) روبرو شد. راوی گوید: حضرت امام حسین (علیه السّلام) از اصحاب حرّ پرسید شما کیستید؟ گفتند: ما نیروهای امیر عبیداللَّه بن زیاد هستیم.

فرمودند: فرمانده شما کیست؟ گفتند: حرّ بن یزید ریاحی تمیمی. امام او را صدا کردند: «ای حرّ، طرف ما هستی یا علیه ما؟»  گفت: علیه تو ای اباعبداللَّه. حضرت امام حسین(علیه السّلام) فرمودند: لا حول و لا قوه إلّا باللَّه العلی العظیم.»(۱۵)

در منتهی الآمال درباره توقف سپاه حرّ در کنار کاروان امام حسین(علیه السّلام) چنین آمده است:

«فلم یزل الحر موافقا للحسین (علیه السّلام) حتى حضرت صلاه الظهر و امر الحسین (علیه السّلام) الحجاج بن مسروق أن یؤذن فلما حضرت الاقامه خرج الحسین فی ازار و رداء و نعلین فحمد اللّه و أثنى علیه ثم قال: أیّها الناس انّی لم آتکم حتى أتتنی کتبکم و قدمت علیّ رسلکم ان اقدم علینا فانّه لیس لنا امام لعلّ اللّه أن یجمعنا بک على الهدى و الحق فان کنتم على ذلک فقد جئتکم فاعطونی ما اطمئنّ له من عهودکم و مواثیقکم و ان لم تفعلوا و کنتم لقدومی کارهین انصرفت عنکم الى المکان الذی جئت منه إلیکم.

فسکتوا عنه و لم یتکلم أحد منهم بکلمه فقال للمؤذن: أقم و اقام الصلاه، فقال للحر: أ ترید أن تصلی بأصحابک، قال: لا بل تصلّی أنت و نصلّی بصلاتک، فصلّى بهم الحسین (علیه السّلام) ثم دخل فاجتمع إلیه اصحابه و انصرف الحر الى مکانه الذی کان فیه فدخل خیمه قد ضربت له و اجتمع إلیه جماعه من أصحابه و عاد الباقون الى صفهم الذی کانوا فیه فأعادوه ثم أخذ کل رجل منهم بعنان دابته و جلس فی ظلّها. (من شدّه الحر)

فلما کان وقت العصر أمر الحسین بن علی (علیه السّلام) أن تهیئوا للرحیل ففعلوا ثم أمر منادیه فنادى بالعصر و أقام فاستقدم الحسین (علیه السّلام) و قام فصلى ثم سلم و انصرف إلیهم بوجهه فحمد اللّه و اثنى علیه ثم قال:

«اما بعد أیها الناس فانکم ان تتقوا اللّه و تعرفوا الحق لأهله تکن ارضى للّه عنکم و نحن أهل بیت محمد و أولى بولایه هذا الامر علیکم من هؤلاء المدّعین ما لیس لهم و السائرین فیکم بالجور و العدوان و ان أبیتم الّا الکراهیه لنا و الجهل بحقنا و کان رأیکم الآن غیر ما أتتنی به کتبکم و قدمت به علیّ رسلکم انصرفت عنکم.»

فقال له الحر: انا و اللّه ما أدری ما هذه الکتب و الرسل التی تذکر فقال الحسین (علیه السّلام) لبعض اصحابه یا عقبه بن سمعان، اخرج الخرجین الذی فیها کتبهم إلیّ فأخرج خرجین مملوّین بالصحف فنشرت بین یدیه فقال له الحر: انا لسنا من هؤلاء الذین کتبوا إلیک و قد أمرنا اذا نحن لقیناک ألّا نفارقک حتى نقدمک الکوفه على عبید اللّه.

فقال له الحسین (علیه السّلام): الموت أدنى إلیک من ذلک ثم قال لأصحابه: قوموا فارکبوا فرکبوا و انتظروا حتى رکب نساؤهم فقال لأصحابه: انصرفوا، فلما ذهبوا لینصرفوا حال القوم بینهم و بین الانصراف فقال الحسین (علیه السّلام) للحر: ثکلتک امّک ما ترید؟

قال له الحر: أما لو غیرک من العرب یقولها لی و هو على مثل الحال التی أنت علیها ما ترکت ذکر أمّه بالثکل کائنا من کان، و لکن و اللّه ما لی الى ذکر أمّک من سبیل الّا باحسن ما نقدر علیه.

فقال له الحسین (علیه السّلام): فما ترید؟ قال: أرید أن أنطلق بک الى الامیر عبید اللّه، قال: اذا و اللّه لا أتبعک، قال: اذا و اللّه لا أدعک، فترادّا القول ثلاث مرات فلمّا کثر الکلام بینهما قال له الحر: انّی لم أومر بقتالک إنمّا امرت ألّا أفارقک حتى أقدمک الکوفه فاذا أبیت فخذ طریقا لا یدخلک الکوفه و لا یردک الى المدینه تکون بینی و بینک نصفا حتى اکتب الى الامیر فلعل اللّه أن یأتی بأمر یرزقنی فیه العافیه من أن أبتلی بشی‏ء من أمرک.(۱۶)

پس پیوسته حرّ با آن حضرت در مقام موافقت و عدم مخالفت بود تا وقت نماز ظهر داخل شد. حضرت، حجّاج بن مسروق را فرمودند که اذان نماز گفت، چون در موقع گفتن اقامه حضرت سیّد الشّهداء (علیه السّلام) با ازار و نعلین و رداء بیرون آمدند در میان دو لشکر ایستادند و حمد و ثناى حقّ تعالى به جاى آوردند، پس فرمودند:

«ایّها النّاس، من نیامدم به سوى شما مگر بعد از آن که نامه‏ هاى متواتر و متوالى به من رسید و پیکهاى شما پیاپى به نزد من آمد و نوشته بودید که البتّه بیا به سوى ما که امامى و پیشوایى نداریم، شاید که خدا ما را به واسطه تو بر حقّ و هدایت مجتمع گرداند، لاجرم بار بستم و به سوى شما شتافتم اکنون اگر بر سر عهد و گفتار خود هستید پیمان خود را تازه کنید و خاطر مرا مطمئن گردانید و اگر از گفتار خود برگشته ‏اید و پیمانها را شکسته ‏اید و از آمدن من کراهت دارید، من به جاى خود بر مى‏گردم.»

پس آن بى ‏وفایان سکوت نمودند و جوابى نگفتند.

پس حضرت مؤذن را فرمودند که اقامه نماز را گفت. حرّ را فرمودند که: مى ‏خواهى تو هم با لشکر خود نماز کن.

حرّ گفت: من پشت سر شما نماز مى‏ خوانم، پس حضرت جلو ایستادند و هر دو لشکر با آن حضرت نماز خواندند، بعد از نماز هر لشکرى به جاى خود برگشتند و هوا به حدی گرم بود که لشکریان عنان اسب خود را گرفته در سایه آن نشسته بودند، پس چون وقت عصر شد، حضرت فرمودند: مهیّاى کوچ شوید منادى نداى نماز عصر کرد، پس حضرت جلو ایستادند و همچنان نماز عصر را ادا کردند و بعد از سلام نماز روى مبارک به جانب آن لشکر کردند و خطبه‏ اى ایراد نمودند و فرمودند:

«ایّها النّاس، اگر تقوای الهی پیشه کنید و حقّ اهل حقّ را بشناسید خدا از شما خشنود می شود و ما اهل بیت حضرت محمد (صلی الله علیه و آله) هستیم و به این امر بر شما سزاوارتریم از این گروه مدعی که اهل آن نیستند و در میان شما به جور و عدوان سلوک مى ‏نمایند و اگر در ضلالت و جهالت راسخ هستید و رأى شما از آنچه در نامه ‏ها به من نوشته ‏اید برگشته است باکى نیست بر مى‏ گردم.»

حرّ در جواب گفت: به خدا سوگند که من از این نامه‏ ها و رسولان که مى ‏فرمایى به هیچ وجه خبر ندارم.

حضرت عقبه بن سمعان را فرمودند که آن خرجین را که نامه‏ها در آن است؛ بیاور.

پس خرجین مملو از نامه کوفیان را آورد و آنها را بیرون ریخت.

حرّ گفت: من نیستم از آنهایى که براى شما نامه نوشته ‏اند و ما مأمور شده‏ ایم که چون تو را ملاقات کنیم از تو جدا نشویم تا در کوفه تو را به نزد ابن زیاد ببریم.

حضرت در خشم شد و فرمود که: مرگ براى تو نزدیک‏تر از آن اندیشه است.

پس به اصحاب خویش دستور دادند که سوار شوید. بانوان را سوار نمودند و اصحاب خود را امر نمودند که حرکت کنید و برگردید، چون خواستند که برگردند حرّ با لشکر خود سر راه ایشان را گرفت و طریق مراجعت را مانع شدند. حضرت به حرّ خطاب کردند: ثکلتک امّک ما ترید؟ مادرت به عزایت بنشیند از ما چه مى ‏خواهى؟

حرّ گفت: اگر دیگرى غیر از تو نام مادر مرا مى ‏برد البتّه متعرّض مادر او مى‏ شدم و جواب او را به همین نحو مى ‏دادم هر که خواهد باشد، امّا در حقّ مادر تو به غیر از تعظیم و تکریم سخنى بر زبان نمی توانم آورد. حضرت فرمودند: مطلب تو چیست؟ گفت: مى‏ خواهم تو را به نزد امیر عبیدالله ببرم. حضرت فرمودند: من متابعت تو را نمى ‏کنم. حرّ گفت: من نیز دست از تو بر نمى ‏دارم و از این گونه سخنان در میان ایشان به طول انجامید تا آن که حرّ گفت: من مأمور نشده ‏ام که با تو جنگ کنم، بلکه مأمورم که از تو مفارقت ننمایم تا تو را به کوفه ببرم. الحال که از آمدن به کوفه امتناع مى ‏نمایى، پس راهى را اختیار کن که نه به کوفه منتهى شود و نه تو را به مدینه برگرداند تا من نامه در این باب به ابن زیاد بنویسم تا شاید صورتى رو دهد که من به محاربه چون تو بزرگوارى مبتلا نشوم.(۱۷)

خطبه حضرت امام حسین (علیه السّلام) پس از نماز با سپاه حرّ در الفتوح چنین ذکر شده است:

«فلما انصرف من صلاته وثب قائما على قدمیه فحمد اللّه و أثنى علیه ثم قال: أیها الناس، أنا ابن بنت رسول اللّه (صلّى اللّه علیه و سلّم) و نحن أولى بولایه هذه الأمور علیکم من هؤلاء المدّعین ما لیس لهم و السائرین فیکم بالظلم و العدوان فإن تثقوا باللّه و تعرفوا الحق لأهله فیکون ذلک للّه رضی و إن کرهتمونا و جهلتم حقنا و کان رأیکم على خلاف ما جاءت به کتبکم و قدمت به رسلکم انصرفت عنکم.»(۱۸)

چون از نماز فارغ شدند؛ برخاستند و تکیه بر شمشیر کردند، خطبه‏ اى خواندند و بعد از حمد و ثناى بارى تعالى و درود بر محمّد مصطفى (صلی الله علیه و آله) فرمودند: ای مردم من پسر دختر رسول الله(صلی الله علیه و آله) هستم و ما به این امر بر شما سزاوارتریم از این گروه مدعی که اهل آن نیستند و در میان شما به جور و عدوان سلوک مى ‏نمایند پس اگر به خدا اعتقاد دارید و حق را برای اهلش را می شناسید آن مورد رضایت خداوند است و اگر نسبت به حق ما کراهت دارید و در جهل و نادانی هستید و نظر شما بر خلاف آنچه است که در نامه هایتان نوشتید و پیک شما برایم آورده است باکى نیست بر مى‏ گردم.»

جمله مردان آن سخن از آن حضرت شنیدند و سرها به زیر افگندند، خاموش بودند، هیچ کس جوابى نمى‏ داد.(۱۹)

در مقتل خوارزمی حوادث پس از خطبه خواندن امام برای سپاهیان حرّ چنین نقل شده است:

«فقال الحرّ: و اللَّه إنا ما ندری بهذه الکتب التی تقول؟ فقال الحسین: یا عقبۀ بن سمعان، اخرج إلی الخرجین فأخرجهما و أتی بهما مملوین من کتب أهل الکوفۀ فنثر الکتب بین یدیه فقال الحر: إنا لسنا من هؤلاء فبیناهم علی تلک الحال و إذا کتاب ورد من الکوفۀ من عبیداللَّه بن زیاد إلی الحر بن یزید الریاحی: أما بعد یا حرّ، فإذا أتاک کتابی هذا فجعجع بالحسین بن علی و لا تفارقه حتی تأتینی به فإنی قد أمرت رسولی: أن یلزمک و لا یفارقک حتی تأتی بانفاذ أمری إلیک والسلام.

 فلما قرأ الحرّ الکتاب بعث إلی ثقات أصحابه فدعاهم ثمّ قال: و یحکم إنه قد ورد علی کتاب یأمرنی أن أقدم علی الحسین بما یسوءه و لا واللَّه ما تطاوعنی نفسی و لا تجیبنی إلی ذلک أبداً فالتفت رجل من أصحاب الحر یکنی: أبا الشعثاء الکندی إلی رسول ابن زیاد و قال له: فیم جئت ثکلتک امک؟ فقال له الرسول: أطعت إمامی و وفیت ببیعتی و جئت برسالۀ أمیری فقال له أبو الشعثاء: لعمری لقد عصیت ربّک و إمامک و أهلکت نفسک و اکتسبت واللَّه عاراً و ناراً فبئس الإمام إمامک الذی قال فیه اللَّه: وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّۀً یدْعُونَ إِلَی النَّارِ وَ یوْمَ القیامه لاینصرون.

حرّ گفت: به خدا سوگند، ما از نامه هایی که می گویی خبر نداریم. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: ای عقبۀ بن سمعان، خرجین را بیاور. آنگاه نامه ها را بیرون آورد و روبرویش ریخت. حرّ گفت: ما جزء اینها نیستیم. در همین حال نامه ای از کوفه رسید که در آن ابن زیاد به حرّ چنین نوشته بود: هنگامی که نامه ام رسید به حسین بن علی تنگ بگیر و از او جدا نشو تا او را پیش من بیاوری. من فرستاده ام را فرمان داده ام تا همراه تو باشد و از تو جدا نشود تا دستورم را اجرا کنی. والسلام

چون حرّ نامه را خواند یاران مورد اطمینان خود را خواست و به آنان گفت: وای بر شما، نامه ای از عبیداللَّه بن زیاد به من رسیده که با حسین (علیه السّلام) برخوردی کنم که خوش ندارد. هرگز دلم چنین کاری را نمی پذیرد و هیچ گاه مایل نیستم چنین کنم. یکی از یارانش به نام ابوالشعثاء کندی به فرستاده ابن زیاد رو کرد و گفت: مادرت به عزایت نشیند، این چه دستوری است که آورده ای؟ پیک گفت: پیشوایم را اطاعت و بیعتم را وفا کرده ام و نامه امیرم را آورده ام. ابوالشعثاء گفت: به جانم قسم که پروردگار و امام خود را عصیان کردی و خویش را به هلاکت انداختی و به خدا قسم عار و نار را برای خود گرفته ای. پیشوای تو بد امامی است، همان گونه که خداوند در آن باره می فرماید: آنان را پیشوایانی قرار دادیم که به سمت آتش می خوانند و در روز قیامت، کسی به یاری آنان نمی رود.» (۲۰)

قضیه بستن مسیر حضرت امام حسین (علیه السّلام) به سمت کوفه توسط حرّ و سپاهیانش و به اجبار برگزیدن راه عذیب در مقاتل دیگر از جمله اخبار الطوال و مقتل خوارزمی نیز ذکر شده است. (۲۱)

مقتل الحسین (علیه السّلام) خوارزمی درباره بستن مسیر حضرت امام حسین(علیه السّلام) به سمت کوفه توسط حرّ و سپاهیانش چنین آمده است:

«قال: فرکبن النساء و رکب أصحاب الحسین لینصرفوا و ساقوا النساء بین أیدیهم. فتقدمت خیل أهل الکوفۀ فحالت بینهم و بین المسیر فضرب الحسین بیده إلی سیفه و صاح بالحرّ: ثکلتک امّک یا بن یزید، ما الذی ترید أن تصنع؟ فقال الحر: أما واللَّه یا أبا عبداللَّه، لو قالها غیرک من العرب لرددتها علیه کائنا من کان و لکن واللَّه ما لی إلی ذکر امّک من سبیل غیر أنّه لا بدّ لی من أن أنطلق بک إلی الأمیر.

فقال الحسین: اذن واللَّه لا أتبعک أو تذهب نفسی فقال له الحر: اذن واللَّه، لا افارقک أو تذهب نفسی و أنفس أصحابی فقال الحسین: فذر إذن أصحابک و أصحابی و ابرز إلی فإن قتلتنی حملت رأسی إلی ابن زیاد و إن قتلتک أرحت الخلق منک فقال الحر: إنی لم اؤمر بقتالک و إنما امرت أن لا افارقک أو أقدم بک علی الأمیر و أنا واللَّه کاره أن یبتلینی اللَّه بشیء من أمرک غیر أنی أخذت بیعۀ القوم و خرجت إلیک و أنا أعلم أنّه ما یوافی القیامۀ أحد من هذه الامّۀ إلّا و هو یرجو شفاعۀ جدّک.

و إنی واللَّه لخائف إن أنا قاتلتک أن أخسر الدنیا و الآخره. و لکن أنا یا أبا عبداللَّه، فلست أقدر علی الرجوع إلی الکوفۀ فی وقتی هذا و لکن خذ غیر الطریق و امض حیث شئت حتّی أکتب إلی الأمیر: أنّ الحسین خالفنی الطریق فلم أقدر علیه و أنا انشدک اللَّه فی نفسک فقال الحسین: کأنّک تخبرنی بأنی مقتول؟ فقال له نعم یا أبا عبداللَّه، لا أشک فی ذلک إلّا أن ترجع من حیث جئت.

ثم أقبل الحسین علی أصحابه فقال: هل فیکم أحد یخبر الطریق علی غیر الجاده؟ فقال الطرماح بن عدی الطائی: أنا یابن رسول اللَّه، أخبر الطریق فقال الحسین: فسر إذن بین أیدینا فسار الطرماح و اتبعه الحسین و أصحابه.

فرمودند: زنان را بر مرکبها سوار کنید تا ببینیم تقدیر چیست و این گروه چه خواهند کرد. زنان بر مرکبها سوار شدند و یاران امام هم سوار شدند تا برگردند و مرکب زنها را پیشتر فرستادند ولی لشکر کوفه مانع رفتن آنان شدند. در این هنگام حضرت امام حسین (علیه السّلام) دست به شمشیر بردند و فریاد زدند: ای حرّ، مادرت به عزایت بنشیند، می خواهی چه کنی؟ حرّ گفت: ای اباعبداللَّه، به خدا سوگند اگر این سخن را کسی دیگر می گفت مثل آن را جواب می دادم، لیکن نمی توانم مادر تو را نام ببرم، ولی چاره ای هم ندارم که تو را نزد امیر ببرم.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: حتی اگر کشته شوم، دنبال تو نخواهم آمد. حرّ گفت: من هم به قیمت کشته شدن خود و یارانم از تو جدا نخواهم شد. امام (علیه السّلام) فرمودند: حال که این طور است یاران یکدیگر را رها کنیم و بجنگیم. اگر مرا کشتی سرم را برای ابن زیاد ببر و اگر من تو را کشتم مردم از دستت آسوده خواهند شد. حرّ گفت: من دستور جنگ ندارم. فقط مأمورم همراهت باشم یا تو را نزد امیر ببرم و دوست ندارم خدا مرا به کار تو مبتلا کند. من به حکم بیعتم ملزم شده و به سوی تو آمده ام و می دانم که همه امت مسلمان در روز قیامت، امید به شفاعت جدّ تو دارند. می ترسم اگر با تو بجنگم خسر الدنیا و الآخره باشم. من نمی توانم به کوفه برگردم ولی تو می توانی راه دیگری در پیش گیری و هر جا می خواهی بروی تا به عبیداللَّه بنویسم که حضرت امام حسین(علیه السّلام) به راه دیگری رفت و من به آن دسترسی ندارم. آنگاه به امام گفت: من تو را قسم می دهم که جانت را به خطر نیندازی. امام فرمودند: خبر کشته شدن مرا می دهی؟ حرّ گفت: بله مطمئن هستم چنین می شود مگر اینکه برگردی.

امام (علیه السّلام) به یارانشان روی نمودند و فرمودند: آیا کسی از شما راه غیر اصلی (انحرافی) را بلد باشد؟ طِرِمّاح بن عدی طائی گفت: من بلدم. امام فرمودند: پس جلو برو و به دنبال او امام یارانش به راه افتادند.»(۲۲)

بیضه

 ماء بین واقصه إلى العذیب متّصله بالحزن لبنی یربوع‏.(۲۳)

بیضه آبهای بین واقصه تا عذیب است که به زمین  سنگلاخ و ناهموار بنی یربوع می رسد.

در مقاتل و کتب تاریخی نقل شده است که حضرت امام حسین (علیه السّلام) در منزلگاه بیضه خطبه ای خطاب به سپاهیان حرّ ایراد فرمودند:

«بعد الحمد للّه و الثناء علیه: أیها الناس إن رسول اللّه قال: من رأى سلطانا جائرا مستحلا لحرام اللّه ناکثا عهده مخالفا لسنه رسول اللّه یعمل فی عباد اللّه بالاثم و العدوان فلم یغیر علیه بفعل و لا قول کان حقا على اللّه أن یدخله مدخله ألا و إن هؤلاء قد لزموا الشیطان و ترکوا طاعه الرحمن و اظهروا الفساد و عطلوا الحدود و استأثروا بالفی‏ء و احلوا حرام اللّه و حرموا حلاله و أنا أحق ممن غیر، و قد اتتنی کتبکم و قدمت علی رسلکم ببیعتکم أنکم لا تسلمونی و لا تخذلونی فإن أتممتم علی بیعتکم تصیبوا رشدکم، فأنا الحسین بن علی و ابن فاطمه بنت رسول اللّه نفسی مع أنفسکم و أهلی مع أهلیکم و لکم فیّ أسوه و إن لم تفعلوا و نقضتم عهدکم و خلعتم بیعتی من أعناقکم فلعمری ما هی لکم بنکر لقد فعلتموها بأبی و أخی و ابن عمی مسلم فالمغرور من اغتر بکم فحظکم اخطأتم و نصیبکم ضیعتم و من نکث فإنما ینکث على نفسه و سیغنی اللّه عنکم و السلام علیکم و رحمه اللّه و برکاته‏.»(۲۴)

« و بعد از حمد و ثناى الهى فرمودند: اى مردم، رسول خدا(صلی الله علیه و آله) فرمودند: هر کس سلطان ظالمى را ببیند که حرام خداوند را حلال و عهد او را بشکند با سنّت رسول خدا مخالفت می کند و در میان مردم مرتکب گناه و عدوان ‏می شود، پس با گفتار یا کردار خود عکس العمل نشان ندهد سزاوار است که خداوند هر دو را در یک مرتبه قرار دهد. اى مردم، آگاه باشید که این حکّام ملازمان شیطان هستند، طاعت خداوند را کنار گذاشته اند، فساد را آشکار کرده اند و حدود الهى را تعطیل نموده‏ اند، در فی‏ء تصرف کرده اند، حرام خداوند را حلال و حلال او را حرام کرده‏ اند و من سزاوارتر از دیگران به امر ولایت هستم، نامه ‏هاى شما به من رسید و فرستادگان شما خبر دادند که شما بیعت کردید به اینکه مرا رها نمى ‏کنید، اگر بیعت خود را به کمال رساندید به رشد و هدایت مى‏ رسید، من حسین بن على فرزند فاطمه دختر رسول خدا هستم، خودم در بین شما هستم و اهل بیتم نیز در میان شما هستند، اما برای شما اسوه هستم، اگر چنین نکردید و عهد خود را شکستید و بیعت مرا از ذمّه خود برداشتید، قسم به جان خودم که عجیب نیست، شما با پدر، برادر و پسر عمویم مسلم نیز چنین رفتار را کردید، فریب خورده کسى است که فریب شما را بخورد، خطا کردید و نصیب خود را ضایع کردید، هر کس عهدشکنى کند علیه خود چنین کرده است و زود است که خداوند مرا بى‏نیاز کند. و السّلام علیکم و رحمه الله و برکاته»(۲۵)

الرُّهیمه

و هو ضیعه قرب الکوفه. قال السکونی: هی عین بعد خفیّه إذا أردت الشام من الکوفه، بینها و بین خفیّه ثلاثه أمیال‏.(۲۶)

آن اراضی نزدیک کوفه است. السکونی گفته است: رهیمه چشمه ای بعد از خفیّه است هنگامی که از کوفه به سمت شام حرکت نمایی. بین رهیمه و خفیّه سه مایل فاصله است.

در برخی از مقاتل مانند مقتل الحسین(علیه السّلام) مقرم از ملاقات ابوهرم با حضرت امام حسین(علیه السّلام) سخن رفته است:

«و فی الرهیمه لقیه رجل من أهالی الکوفه یقال له أبو هرم فقال: یا ابن رسول اللّه ما الذی أخرجک عن حرم جدک. فقال: یا أبا هرم إن بنی أمیه شتموا عرضی فصبرت و أخذوا مالی فصبرت و طلبوا دمی فهربت و أیم اللّه لیقتلونی فیلبسهم اللّه ذلا شاملا و سیفا قاطعا و یسلط علیهم من یذلهم‏ حتى یکونوا اذل من قوم سبا إذ ملکتهم امرأه فحکمت فی أموالهم و دمائهم‏.»(۲۷)

در الرهیمه حضرت امام حسین (علیه السّلام) با مردى از اهالى کوفه به نام ابوهرم ملاقات کرد این مرد به امام (علیه السّلام) گفت: اى فرزند رسول خدا چرا از حرم جدتان بیرون آمدید؟ امام فرمودند: اى ابا هرم، بنى امیّه آبروى مرا ریختند و من صبر کردم، مال مرا گرفتند و من صبر کردم، خون مرا طلب کردند پس من حرکت کردم، به خدا قسم آنها مرا به قتل مى ‏رسانند، آنگاه خداوند ذلّتى کامل بر آنان مستولى مى‏سازد و کسى را بر آنها مسلط مى‏کند که آنان را ذلیل و خوار سازد تا جایى که از قوم سبأ هم ذلیلتر شوند که حاکم بر اموال و دماء آنان یک زن بود.(۲۸)

عذیب الهجانات

«موضع فوق الکوفه عن القادسیّه أربعه أمیال و هو حدّ السواد و أضیف إلى الهجانات.»(۲۹)

مکانی ا‌ست بالای کوفه به فاصله چهار مایل از سمت قادسیه. آنجا مرز السواد است که  به الهجانات اضافه شده است.

نزل (علیه السلام) به یوم الاثنین الثامن و العشرین من ذی الحجه.(۳۰)

به نقل از قزوینی حضرت امام حسین (علیه السّلام) در روز دوشنبه بیست و هشتم ذی الحجه به منزلگاه عذیب الهجانات رسیدند.

پس از آنکه حرّ و سپاهیانش راه منتهی به کوفه را بر  حضرت امام حسین(علیه السّلام) و یارانش سد نمودند، ایشان مسیر خود را به سمت عذیب تغییر دادند.(۳۱)

پیوستن چهار نفر از کوفیان به حضرت امام حسین(علیه السّلام)

در منتهی الامال درباره پیوستن تنها افرادی که از کوفه به یاران امام پیوستند؛ آمده است:

«فتیاسر عن طریق العذیب و القادسیه فسار الحسین علیه السّلام و سار الحر فی اصحابه یسایره حتى انتهوا الى عذیب الهجانات‏ فاذا هم بأربعه نفر قد أقبلوا من الکوفه على رواحلهم یجنبون فرسا لنافع بن هلال یقال له الکامل و معهم دلیلهم طرماح ابن عدی (لیس من المعلوم أن یکون هذا هو ابن عدی بن حاتم و على الظاهر اسم أبیه عدی و هو غیر عدی المعروف) فانتهوا الى الحسین علیه السّلام.

فأقبل إلیهم الحر و قال: انّ هؤلاء من أهل الکوفه و أنا حابسهم أو رادهم فقال له‏ الحسین علیه السّلام: لأمنعهم ممّا أمنع منه نفسی، انما هؤلاء انصاری و هم بمنزله من جاء معی فان تممت على ما کان بینی و بینک و الّا ناجزتک، فکفّ الحر عنهم.

فقال لهم الحسین علیه السّلام: أخبرونی خبر الناس وراءکم فقال له مجمّع بن عبد اللّه العائذی و هو أحدهم: أما أشراف الناس فقد أعظمت رشوتهم و ملئت غرائرهم یستمال ودّهم و یستخلص به نصیحتهم فهم ألب واحد علیک و أما سائر الناس بعدهم فانّ قلوبهم تهوی إلیک و سیوفهم غدا مشهوره علیک.

و سألهم عن رسوله قیس بن مسهر الصیداوی فقالوا: نعم أخذه الحصین ابن نمیر فبعث به الى ابن زیاد فأمره أن یلعنک و یلعن أباک فصلّى علیک و على أبیک و لعن ابن زیاد و أباه و دعا الى نصرتک و أخبرهم بقدومک فأمر ابن زیاد به فألقی من طمار القصر فترقرقت عینا الحسین (علیه السّلام) بالدموع و لم یملک دمعته ثم قرأ: فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.

ثم دنا الطرماح بن عدی و قال: و اللّه انّی لأنظر فما أرى معک أحدا و لو لم یقاتلک الّا هؤلاء الذین أراهم ملازمیک لکان کفى بهم، و لقد رأیت قبل خروجی من الکوفه إلیک بیوم ظهر الکوفه و فیه من الناس ما لم تر عینای جمیعا فی صعید واحد اکثر منه قط فسألت عنهم فقیل اجتمعوا لیعرضوا ثم یسرحون الى الحسین.

فأنشدک اللّه ان قدرت على أن لا تقدم إلیهم شبرا فافعل فان أردت أن تنزل بلدا یمنعک اللّه به حتى ترى رأیک و یستبین لک ما أنت صانع فسر حتى أنزلک مناع جبلنا الذی یدعى أجاء فهو و اللّه جبل امتنعنا به من ملوک غسان و حمیر و النعمان بن المنذر و من الاحمر و الأسود و اللّه ما دخل علینا ذل قط، فأسیر معک أنزلک ثم تبعث الى الرجال ممن بأجأ و سلمى من طی، فو اللّه لا یأتی علیک عشره أیام حتى یأتیک طی رجالا و رکبانا.

ثم أقم فینا ما بدا لک فان هاجک هیج فأنا زعیم لک بعشرین الف طائیّ یضربون بین یدیک‏ بأسیافهم فو اللّه لا یوصل إلیک أبدا و فیهم عین تطرف.

فقال له: جزاک اللّه و قومک خیرا انّه قد کان بیننا و بین هؤلاء القوم قول لسنا نقدر معه الانصراف و لا ندری على ما تنصرف بنا و بهم الامور فی عاقبه.

و کان الطرماح بن عدی حاملا نفقه عیاله فودّع الحسین (علیه السّلام) کی یذهب الى أهله ثم یأتی لنصرته ففعل کما قال لکنه لما وصل الى عذیب الهجانات لقى سماعه بن بدر فنعى إلیه الحسین علیه السّلام فرجع الطرماح من مکانه.»(۳۲)

«حضرت امام حسین(علیه السّلام) از طریق قادسیّه و عذیب راه بگردانیدند و میل به سمت چپ کردند و روانه شدند و حرّ نیز با لشکرش همراه شدند و حضرت همین مسیر را در پیش گرفتند تا به عذیب هجانات رسیدند ناگاه در آنجا چهار نفر را دیدند که از جانب کوفه مى‏ آیند بر شتر سوار هستند و کتل کرده ‏اند اسب نافع بن هلال را که نامش کامل بود و راهنمای ایشان طرماح بن عدى‏ است (بودن این طرمّاح عدىّ بن حاتم معلوم نیست، بلکه پدرش عدى دیگر است على الظّاهر) و این جماعت به رکاب امام (علیه السّلام) پیوستند.

حرّ گفت: اینها از اهل کوفه هستند من ایشان را حبس می کنم یا به کوفه بر مى ‏گردانم.

حضرت فرمودند: اینان‏ انصار من مى ‏باشند و به منزله مردمى هستند که با من آمده ‏اند و ایشان را چنان حمایت مى ‏کنم که خویشتن را، پس هرگاه با همان قرار داد باقى هستى فبها و الّا با تو جنگ خواهم کرد.

پس حرّ از تعرّض آن جماعت باز ایستاد. حضرت از ایشان احوال مردم کوفه را پرسید. مجمّع بن عبد اللّه که یک تن از آن جماعت نو رسیده بود گفت امّا اشراف مردم پس رشوه‏ هاى زیاد گرفتند و جوالهاى خود را پر کردند پس ایشان به ظلم و عداوت بر شما متفق شده اند و امّا باقى مردم را دلها بر هواى تو است و شمشیرها بر جفاى تو.

حضرت فرمودند: از فرستاده من قیس بن مسهر چه خبر دارید؟

گفتند: حصین بن نمیر او را گرفت و به نزد ابن زیاد فرستاد. ابن زیاد او را امر کرد که بر شما و پدرتان لعن کند و او بر شما و پدرتان درود فرستاد و ابن زیاد و پدرش را لعنت کرد و مردم را به یاری شما فراخواند و ایشان را به آمدن شما خبر داد. ابن زیاد امر کرد او را از بالاى قصر افکندند و کشتند.

امام (علیه السّلام) از شنیدن این خبر اشک در چشمانشان جمع گردید و بى‏ اختیار فرو ریخت و فرمودند: «فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِیلًا.»(سوره مبارکه احزاب، آیه ۲۳) اللّهمّ اجعل لنا و لهم الجنّه نزلا و اجمع بیننا و بینهم فى مستقرّ رحمتک و غائب مذخور ثوابک.»

پس طرمّاح نزدیک حضرت امام حسین(علیه السّلام) آمد و عرض کرد: من در رکاب تو نیروی زیادی نمى ‏بینم اگر همین سواران حرّ آهنگ جنگ با تو نمایند برای تو کافى خواهند بود من یک روز پیش از بیرون آمدنم از کوفه به پشت شهر گذشتم اردویى در آنجا دیدم که این دو چشم من کثرتى مثل آن هرگز در یک زمین ندیده بود، پس سبب آن اجتماع را پرسیدم، گفتند: مى‏ خواهند سان ببینند پس از آن ایشان را به جنگ حسین بفرستند. اینک یا بن رسول اللّه تو را به خدا قسم مى‏ دهم اگر مى‏ توانى به کوفه نزدیک مشو به قدر یک وجب و چنانچه معقل و پناهگاهى خواسته باشى که خدا تو را در آنجا از هجوم دشمن نگاه دارد تا صلاح وقت به دست آید. اینک قدم رنجه دار که تو را در این کوه اجأ که منزل برخى از بطون قبیله طىّ است فرود آورم و از اجأ و کوه سلمى بیست هزار مرد شمشیر زن از قبیله طى در رکاب تو حاضر سازم که در مقابل تو شمشیر بزنند، به خدا سوگند که هر وقت از ملوک غسّان و سلاطین جمیر و نعمان بن منذر و لشکر عرب و عجم بر ما حمله نموده است ما قبیله طىّ به همین کوه اجأ پناه آورده ‏ایم و از احدى آسیب ندیده ‏ایم.

حضرت فرمودند: جزاک اللّه و قومک خیرا، اى طرمّاح میانه ما و این قوم مقاله گذشته است که ما را از این راه قدرت انصراف نیست و نمى ‏دانیم که احوال آینده ما را به چه کار مى ‏دارد. و طرمّاح بن عدىّ در آن وقت براى اهل خود آذوقه و خواربار مى ‏برد پس حضرت را بدرود نمود و وعده کرد که بار خویش به خانه برساند و براى نصرت امام (علیه السّلام) بازگردد و چنین کرد ولى وقتى که به همین عذیب هجانات رسید سماعه بن بدر را ملاقات کرد او خبر شهادت حضرت امام حسین(علیه السّلام) را به طرمّاح داد و طرمّاح برگشت.(۳۳)

باقر شریف قرشی تنها افرادی را که از کوفه در این منزلگاه به حضرت امام حسین (علیه السّلام)  بدین ترتیب نام می برد:« نافع به هلال مرادی، عمرو بن خالد صیداوی، سعد، غلام عمرو بن خالد و مجمع بن عبدالله عابدی از مذحج.»(۳۴)

در لهوف در باره وقایع دیگر منزلگاه عذیب الهجانات آمده است:

«قَالَ‌ الرَّاوِی: وَ سَارَ اَلْحُسَیْنُ‌ (عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ)‌ حَتَّى صَارَ عَلَى مَرْحَلَتَیْنِ‌ مِنَ‌ اَلْکُوفَهِ‌ فَإِذَا بِالْحُرِّ بْنِ‌ یَزِیدَ فِی أَلْفِ‌ فَارِسٍ‌ فَقَالَ‌ لَهُ‌ اَلْحُسَیْنُ‌ (عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ)‌ أَ لَنَا أَمْ‌ عَلَیْنَا فَقَالَ‌ بَلْ‌ عَلَیْکَ‌ یَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ‌ فَقَالَ‌ (عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ)‌ لاَ حَوْلَ‌ وَ لاَ قُوَّهَ‌ إِلاَّ بِاللَّهِ‌ الْعَلِیِّ‌ الْعَظِیمِ‌ ثُمَّ‌ تَرَدَّدَ الْکَلاَمُ‌ بَیْنَهُمَا حَتَّى قَالَ‌ لَهُ‌ اَلْحُسَیْنُ‌ (عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ)‌ فَإِذَا کُنْتُمْ‌ عَلَى خِلاَفِ‌ مَا أَتَتْنِی بِهِ‌ کُتُبُکُمْ‌ وَ قَدِمَتْ‌ بِهِ‌ عَلَیَّ‌ رُسُلُکُمْ‌ فَإِنَّنِی أَرْجِعُ‌ إِلَى الْمَوْضِعِ‌ الَّذِی أَتَیْتُ‌ مِنْهُ‌ فَمَنَعَهُ‌ اَلْحُرُّ وَ أَصْحَابُهُ‌ مِنْ‌ ذَلِکَ‌ وَ قَالَ‌ بَلْ‌ خُذْ یَا اِبْنَ‌ رَسُولِ‌ اللَّهُ‌ طَرِیقاً لاَ یُدْخِلُکَ‌ اَلْکُوفَهَ‌ وَ لاَ یُوصِلُکَ‌ إِلَى اَلْمَدِینَهِ‌ لِأَعْتَذِرَ أَنَا إِلَى اِبْنِ‌ زِیَادٍ بِأَنَّکَ‌ خَالَفْتَنِی فِی الطَّرِیقِ‌ فَتَیَاسَرَ اَلْحُسَیْنُ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ حَتَّى وَصَلَ‌ إِلَى عُذَیْبِ‌ الْهِجَانَاتِ‌ .

قَالَ‌ فَوَرَدَ کِتَابُ‌ عُبَیْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ زِیَادٍ لَعَنَهُ‌ اللَّهُ‌ إِلَى اَلْحُرِّ یَلُومُهُ‌ فِی أَمْرِ اَلْحُسَیْنِ‌(عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ)‌ وَ یَأْمُرُهُ‌ بِالتَّضْیِیقِ‌ عَلَیْهِ‌ فَعَرَضَ‌ لَهُ‌ اَلْحُرُّ وَ أَصْحَابُهُ‌ وَ مَنَعُوهُ‌ مِنَ‌ السَّیْرِ فَقَالَ‌ لَهُ‌ اَلْحُسَیْنُ‌ (عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ)‌ أَ لَمْ‌ تَأْمُرْنَا بِالْعُدُولِ‌ عَنِ‌ الطَّرِیقِ‌ فَقَالَ‌ لَهُ‌ اَلْحُرُّ بَلَى وَ لَکِنَّ‌ کِتَابَ‌ الْأَمِیرِ عُبَیْدِ اللَّهِ‌ قَدْ وَصَلَ‌ یَأْمُرُنِی فِیهِ‌ بِالتَّضْیِیقِ‌ وَ قَدْ جَعَلَ‌ عَلَیَّ‌ عَیْناً یُطَالِبُنِی بِذَلِکَ‌.

وَ قَالَ‌ الرَّاوِی: وَ قَامَ‌ هِلاَلُ‌ بْنُ‌ نَافِعٍ‌ الْبَجَلِیُّ‌ فَقَالَ‌ وَ اللَّهِ‌ مَا کَرِهْنَا لِقَاءَ رَبِّنَا وَ إِنَّا عَلَى نِیَّاتِنَا وَ بَصَائِرِنَا نُوَالِی مَنْ‌ وَالاَکَ‌ وَ نُعَادِی مَنْ‌ عَادَاکَ‌.

قَالَ‌: وَ قَامَ‌ بُرَیْرُ بْنُ‌ خُضَیْرٍ فَقَالَ‌ وَ اللَّهِ‌ یَا اِبْنَ‌ رَسُولِ‌ اللَّهِ‌ لَقَدْ مَنَّ‌ اللَّهُ‌ بِکَ‌ عَلَیْنَا أَنْ‌ نُقَاتِلَ‌ بَیْنَ‌ یَدَیْکَ‌ وَ تَقَطَّعَ‌ فِیکَ‌ أَعْضَاؤُنَا ثُمَّ‌ یَکُونَ‌ جَدُّکَ‌ شَفِیعَنَا یَوْمَ‌ الْقِیَامَهِ‌.»(۳۵)

«راوى گفت: حضرت امام حسین(علیه السّلام) روانه شد تا به دو منزلى کوفه رسید حرّ بن یزید را با هزار سوار ملاقات کرد حضرت امام حسین(علیه السّلام) به حرّ فرمودند: با مائى یا بر علیه ما، عرض کرد: بر علیه شما یا ابا عبد اللّه، فرمودند: لا حول و لا قوّه الا باللّه العلىّ‌ العظیم. سپس سخنانى میانشان ردّ و بدل شد تا آنجا که حضرت امام حسین(علیه السّلام) فرمودند: اگر رأى شما اکنون با مضمون نامه‌ هاى شما و پیامهائى که فرستادگان شما به من رسانده‌ اند مخالف است من به همان جائى که از آنجا آمده ‌ام باز می گردم، حرّ و سربازانش از بازگشت آن حضرت جلوگیرى کردند و حرّ عرض کرد: راهى را انتخاب فرما که تو را نه به کوفه برساند و نه به مدینه بازگردى تا من نیز عذرى نزد ابن زیاد داشته باشم حضرت امام حسین(علیه السّلام) از سمت چپ روانه شد تا اینکه به عذیب هجانات رسید.

راوى گفت: در اینجا نامۀ ابن زیاد به حرّ رسید که او را در کار حضرت امام حسین(علیه السّلام) سرزنش نموده بود و دستور داده بود که کار را بر حسین سخت بگیرد، حرّ و سربازانش راه را بر حسین بستند و از حرکت او جلوگیرى کردند. حضرت امام حسین(علیه السّلام) فرمودند: مگر تو خود نگفتى که ما از راه کوفه عدول کنیم‌؟ عرض کرد: بله ولى نامه‌ اى از عبید اللّه رسید که به من دستور داده تا بر شما سخت بگیرم و فردی را نیز مأمور من نموده که ناظر اجراى دستور باشد.»(۳۶)

القطقطانیه

در برخی مقاتل از جمله مقتل الامام الحسین و اصحابه از اقامت کاروان حسینی در قطقطانیه بعد از عذیب الهجانات خبر داده اند.

«موضع قرب الکوفه من جهه البرّیّه بالطّفّ به کان سجن النعمان بن المنذر و قال أبو عبید الله السکونی: القطقطانه بالطفّ بینها و بین الرّهیمه مغربا نیف و عشرون میلا إذا خرجت من القادسیه ترید الشام و منه إلى قصر مقاتل ثم القریّات ثم السماوه، و من أراد خرج من القطقطانه إلى عین التمر ثم ینحطّ حتى یقرب من الفیّوم إلى هیت.»(۳۷)

قطقطانه مکانی است نزدیک به کوفه از سمت صحرای طف که زندان نعمان بن منذر در آن بود. سکونی گفت: «قطقطانه» در طف واقع شده که بین آن و بین رهیمه بیش از بیست مایل فاصله است، هنگامی که از قادسیه به سوی شام حرکت کنی از آنجا به قصر مقاتل سپس به «القریات» و «السماوه» می ‌رسی و کسی که از قطقطانه به سوی عین‌ التمر حرکت کند پایین می ‌رود و سپس از «الفیوم» به «هیت» نزدیک می ‌شود.

«ثم سار الحسین (علیه السلام) من عذیب الهجانات و معه الحر و أصحابه یسایرونه حتى نزل فی یوم الثلاثاء التاسع و العشرین من ذی الحجه القطقطانیه.»(۳۸)

حضرت امام حسین(علیه السّلام) با حر و یارانش از عذیب الهجانات حرکت نمودند تا در روز سه شنبه بیست و نهم ذی الحجه به قطقطانیه رسیدند.

ملاقات عبیدالله بن حرّ جعفی با حضرت امام حسین(علیه السّلام) در بیشتر نقلها در قصر بنی مقاتل ذکر شده است اما در امالی صدوق این ملاقات در قطقطانیه یاد شده است:

«حَدَّثَنَا الشَّیْخُ الْفَقِیهُ أَبُو جَعْفَرٍ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ بْنِ مُوسَى بْنِ بَابَوَیْهِ الْقُمِّیُّ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عُمَرَ الْبَغْدَادِیُّ الْحَافِظُ رَحِمَهُ اللَّهُ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو سَعِیدٍ الْحَسَنُ بْنُ عُثْمَانَ بْنِ زِیَادٍ التُّسْتَرِیُّ مِنْ کِتَابِهِ قَالَ حَدَّثَنَا إِبْرَاهِیمُ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ مُوسَى بْنِ یُونُسَ بْنِ أَبِی إِسْحَاقَ السَّبِیعِیُّ قَاضِی بَلْخٍ قَالَ حَدَّثَتْنِی مُرَیْسَهُ بِنْتُ مُوسَى بْنِ یُونُسَ بْنِ أَبِی إِسْحَاقَ وَ کَانَتْ عَمَّتِی قَالَتْ حَدَّثَتْنِی صَفِیَّهُ بِنْتُ یُونُسَ بْنِ أَبِی إِسْحَاقَ الْهَمْدَانِیَّهُ وَ کَانَتْ عَمَّتِی قَالَتْ حَدَّثَتْنِی بَهْجَهُ بِنْتُ الْحَارِثِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ التَّغْلِبِیُّ عَنْ خَالِهَا عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَنْصُورٍ وَ کَانَ رَضِیعاً لِبَعْضِ وُلْدِ زَیْدٍ بْنِ عَلِیٍّ (ع) قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ (ع) فَقُلْتُ حَدِّثْنِی عَنْ مَقْتَلِ ابْنِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فَقَالَ حَدَّثَنِی أَبِی عَنْ أَبِیهِ قَال‏: … ثُمَّ سَارَ الْحُسَیْنُ (ع) حَتَّى نَزَلَ الْقُطْقُطَانِیَّهَ فَنَظَرَ إِلَى فُسْطَاطٍ مَضْرُوبٍ فَقَالَ لِمَنْ هَذَا الْفُسْطَاطُ فَقِیلَ لِعُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ الْحُرِّ الْحَنَفِیِّ [الْجُعْفِیِ‏] فَأَرْسَلَ إِلَیْهِ الْحُسَیْنُ(ع) فَقَالَ أَیُّهَا الرَّجُلُ إِنَّکَ مُذْنِبٌ‏ خَاطِئٌ إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ آخِذُکَ بِمَا أَنْتَ صَانِعٌ إِنْ لَمْ تَتُبْ إِلَى اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فِی سَاعَتِکَ هَذِهِ فَتَنْصُرَنِی وَ یَکُونَ جَدِّی شَفِیعَکَ بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى فَقَالَ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ وَ اللَّهِ لَوْ نَصَرْتُکَ لَکُنْتُ أَوَّلَ مَقْتُولٍ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ لَکِنَّ هَذَا فَرَسِی خُذْهُ إِلَیْکَ فَوَ اللَّهِ مَا رَکِبْتُهُ قَطُّ وَ أَنَا أَرُومُ شَیْئاً إِلَّا بَلَغْتُهُ وَ لَا أَرَادَنِی أَحَدٌ إِلَّا نَجَوْتُ عَلَیْهِ فَدُونَکَ فَخُذْهُ فَأَعْرَضَ عَنْهُ الْحُسَیْنُ (ع) بِوَجْهِهِ ثُمَّ قَالَ لَا حَاجَهَ لَنَا فِیکَ وَ لَا فِی فَرَسِکَ وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً وَ لَکِنْ فِرَّ فَلَا لَنَا وَ لَا عَلَیْنَا فَإِنَّهُ مَنْ سَمِعَ وَاعِیَتَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ ثُمَّ لَمْ یُجِبْنَا کَبَّهُ اللَّهُ عَلَى وَجْهِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ ثُمَّ سَارَ حَتَّى نَزَلَ کَرْبَلَاءَ فَقَالَ أَیُّ مَوْضِعٍ هَذَا فَقِیلَ هَذَا کَرْبَلَاءُ یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَقَالَ هَذَا وَ اللَّهِ یَوْمُ کَرْبٍ وَ بَلَاءٍ وَ هَذَا الْمَوْضِعُ الَّذِی یُهَرَاقُ فِیهِ دِمَاؤُنَا وَ یُبَاحُ فِیهِ حَرِیمُنَا.(۳۹)

ابن بابویه با اسنادی از حضرت امام صادق (علیه السّلام) ایشان از پدرشان و ایشان از پدرشان حضرت امام سجاد (علیه السّلام) نقل نموده اند که فرمودند: حضرت امام حسین(علیه السّلام) ره سپردند تا در قطقطانیه منزل کردند و خیمه ‏اى بر پا دیدند؛ فرمودند: این خیمه از کیست؟ گفتند از عبید اللَّه بن حر حنفى [جعفی] حسین به او پیغام دادند که اى مرد تو گنهکار و خطا کارى و به راستى خداى عز و جل‏ بدان چه کردى مؤاخذه ‏ات کند اگر در این موقع به خدا توبه نکنى و مرا یارى نکنى تا جدم برابر خداى تبارک و تعالى شفیع تو باشد.

گفت یا ابن رسول اللَّه اگر یاریت کنم اول کس باشم که جانم قربانت کنم ولى این اسبم را تقدیمت کنم که به خدا هر وقت سوارش شدم هر چه را خواستم دریافتم و هر که قصد مرا کرده از او نجات یافتم او را برگیر حسین از او رو گردانید و فرمودند: ما را نیازى به تو و اسب تو نیست و من ستمکاران را به کمک خود نپذیرم ولى بگریز و نه با ما باش و نه بر ما زیرا هر که فریاد و شیون ما خاندان را بشنود و اجابت نکند خدایش به رو در دوزخ اندازد سپس روانه شدند تا به کربلا رسیدند و فرمود: اینجا کجا است؟ گفتند: کربلا است یا ابن رسول اللَّه. فرمودند: به خدا امروز روز گرفتارى و بلا است و در اینجا خون ما ریخته شود و حریم ما مباح گردد. (۴۰)

قصر بنى مقاتل

قال السکونی هو قرب القطقطانه و سلام ثم القریّات و هو منسوب إلى مقاتل بن حسّان بن ثعلبه بن أوس بن إبراهیم بن أیوب بن مجروف بن عامر بن عصیّه بن امرئ القیس بن زید مناه بن تمیم.(۴۱)

سکونی نقل کرده است قصر بنی مقاتل نزدیک به قطقطانه و سلام است و سپس با روستاهایی مجاور می شود و آنجا منسوب به مقاتل بن حسّان بن ثعلبه بن أوس بن إبراهیم بن أیوب بن مجروف بن عامر بن عصیّه بن امرئ القیس بن زید مناه بن تمیم بوده است.

ملاقات عبیدالله بن حرّ جعفی با حضرت امام حسین(علیه السّلام) در الأخبارالطوال و منتهى الآمال

و برخی دیگر از مقاتل در این منزلگاه نقل شده است.(۴۲)

«ثم ارتحل الحسین من موضعه ذلک متیامنا عن طریق الکوفه حتى انتهى الى قصر بنى مقاتل فنزلوا جمیعا هناک فنظر الحسین الى فسطاط مضروب فسال عنه فاخبر انه لعبید الله بن الحر الجعفى و کان من اشراف اهل الکوفه و فرسانهم. فأرسل الحسین الیه بعض موالیه یأمره بالمصیر الیه، فأتاه الرسول فقال: هذا الحسین بن على یسألک ان تصیر الیه.

فقال عبید الله: و الله ما خرجت من الکوفه الا لکثره من رایته خرج لمحاربته‏ و خذلان شیعته فعلمت انه مقتول و لا اقدر على نصره فلست أحب ان یرانی و لا أراه.

فانتعل الحسین حتى مشى و دخل علیه قبته و دعاه الى نصرته.

فقال عبید الله: و الله انى لأعلم ان من شایعک کان السعید فی الآخره و لکن ما عسى ان اغنى عنک و لم اخلف لک بالکوفه ناصرا فأنشدک الله ان تحملنی على هذه الخطه فان نفسی لم تسمح بعد بالموت و لکن فرسی هذه الملحقه و الله ما طلبت علیها شیئا قط الا لحقته و لا طلبنى و انا علیها احد قط الا سبقته فخذها فهى لک.

قال الحسین: اما إذا رغبت بنفسک عنا فلا حاجه لنا الى فرسک.» (۴۳)

سپس حضرت امام حسین (علیه السّلام) از آنجا به سمت راست حرکت فرمودند تا به قصر بنى مقاتل رسیدند و هر دو گروه آنجا فرود آمدند، حضرت امام حسین (علیه السّلام) خیمه‏ اى دیدند پرسیدند از کیست؟ گفتند از عبید الله بن حر جعفى و او از بزرگان و دلیران کوفه بود. امام (علیه السّلام) یکى از غلامان خود را پیش او فرستادند و از او خواستند به دیدار ایشان بیاید، غلام رفت و این پیام را به او رسانید، عبید الله گفت: به خدا سوگند من از کوفه بیرون نیامدم مگر اینکه دیدم گروه زیادى براى رفتن به جنگ او آماده شده ‏اند و بى ‏وفایى شیعیان او را دیدم دانستم که او کشته مى‏ شود و من قادر به یارى دادن او نیستم و دوست ندارم که او مرا ببیند و یا من او را ببینم.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) پیاده شدند و کفش پوشیدند و به خیمه او رفتند و او را براى یارى فراخواندند. عبید الله گفت به خدا سوگند مى‏ دانم هر کس با تو همراهى کند در رستاخیز سعادتمند خواهد بود ولى امید ندارم که بتوانم براى تو کارى کنم در کوفه هم یار و یاورى براى تو نمى ‏شناسم ترا به خدا سوگند مى ‏دهم مرا به این کار وادار مکن که هنوز تن به مرگ در نداده ‏ام اما این اسب من که نامش ملحقه است از آن تو باشد و این اسب را بپذیر و به خدا سوگند بر این اسب چیزى را دنبال نکردم مگر آنکه به آن رسیده ام و هیچکس مرا تعقیب نکرده است مگر اینکه بر او پیشى گرفته‏ ام.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: اکنون که خودت از یارى دادن ما خوددارى مى ‏کنى به اسب تو هم نیازى نداریم.(۴۴)

نینوی

بسواد الکوفه ناحیه یقال لها نینوى منها کربلاء التی قتل بها الحسین (علیه السّلام)‏.(۴۵)

در اطراف کوفه منطقه ‌ای است که به آن نینوا گویند و بخشی از نینوا کربلاست و محل شهادت حضرت امام حسین (علیه السّلام) می باشد.

نزل علیه السلام به فی یوم الأربعاء غره شهر محرم الحرام فإن شهر ذی الحجه کان ناقصا.(۴۶)

حضرت امام حسین (علیه السّلام) در روز چهارشنبه اول ماه محرم به نینوا رسیدند و ماه ذی الحجه آن سال ناقص (بیست و نه روزه) بود.

در مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم درباره رسیدن حضرت امام حسین(علیه السّلام) به دشت نینوا چنین آمده است:

«و لما کان آخر اللیل أمر فتیانه بالاستقاء و الرحیل من قصر بنی مقاتل و بینا یسیرون إذ سمع الحسین یقول: إنا للّه و إنا إلیه راجعون و الحمد للّه رب العالمین و کرره فسأله علی الأکبر عن استرجاعه فقال: إنی خفقت برأسی فعنّ لی فارس و هو یقول: القوم یسیرون و المنایا تسری إلیهم فعلمت أنها أنفسنا نعیت إلینا فقال علی الأکبر: لا أراک اللّه سوءا ألسنا على الحق؟ قال: بلى و الذی إلیه مرجع العباد فقال: یا أبت اذن لا نبالی أن نموت محقین فقال علیه السّلام: جزاک اللّه من ولد خیر ما جزى ولدا عن والده.

و لم یزل الحسین یتیاسر إلى أن انتهى إلى نینوى‏ و إذا راکب على نجیب و علیه السلاح فانتظروه و إذا هو رسول ابن زیاد إلى الحر معه کتاب یقول فیه جعجع‏ بالحسین حین تقرأ کتابی و لا تنزله إلا بالعراء على غیر ماء و غیر حصن.» (۴۷)

«حضرت امام حسین (علیه السّلام) در ساعات آخر شب به جوانان امر فرمودند که آب بردارند و از قصر بنى مقاتل کوچ کنند. در میان راه شنیدند که حضرت امام حسین (علیه السّلام) ‏فرمودند: «إنّا للّه و إنّا الیه راجعون و الحمد للّه ربّ العالمین» حضرت على اکبر(علیه السّلام) از علّت استرجاع سؤال کردند. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: حالتى شبیه خواب بر من عارض شد؛ دیدم که سوارى فریاد مى ‏زند این قوم مى‏ روند و مرگ هم به دنبال آنها مى ‏رود؛ دانستم که این سوار همان نفسهاى ماست که ما را آگاه مى‏ کند.

حضرت على اکبر(علیه السّلام) عرض کردند: خداوند بد نیاورد، آیا ما بر حق نیستیم؟ حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: آرى، قسم به خدایى که بازگشت تمام بندگان به سوى اوست چنین است. فرمودند: اى پدر اگر ما بر حق هستیم پس اعتنایى به مرگ نداریم. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: خداوند بهترین پاداش را به تو بدهد.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) از سمت چپ حرکت نمودند تا آنکه به نینوى‏ رسیدند. در این هنگام سوارى پیدا شد که فرستاده ابن زیاد(لعنه الله) بود و برای حرّ نامه‏ اى آورده بود که در آن نوشته بود: هنگامى که نامه مرا خواندى بر حسین(علیه السّلام) سخت بگیر و او را در یک بیابان بى ‏آب و علف و بدون پناه فرود ‏آور.»(۴۸)

در مثیر الاحزان نیز در این باره چنین آمده است: «قَالَ‌ جَابِرُ بْنُ‌ عَبْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ سِمْعَانَ‌: وَ مَضَیْنَا حَتَّى إِذَا قَرُبْنَا مِنْ‌ نَیْنَوَى وَ إِذَا رَجُلٌ‌ مِنْ‌ کِنْدَهَ‌ اسْمُهُ‌ مَالِکُ‌ بْنُ‌ بَشِیرٍ مَعَهُ‌ کِتَابٌ‌ مِنْ‌ عُبَیْدِ اللَّهِ‌ بْنِ‌ زِیَادٍ إِلَى اَلْحُرِّ أَنْ‌ جَعْجِعْ‌ بِالْحُسَیْنِ‌ وَ لاَ تُنْزِلْهُ‌ إِلاَّ بِالْعَرَاءِ فِی غَیْرِ خَصْبٍ‌ وَ لاَ نَهَرٍ.»(۴۹)

جابر بن عبدالله بن سمعان نقل می کند: راه پیمودیم تا به نزدیک نینوا رسیدیم و مردی از کِنده که اسمش مالک بن بشیر بود نامه ای از عبیدالله بن زیاد برای حرّ داشت با این مضمون که بر حسین(علیه السلام) سخت بگیر و او را در بیابان بدون آب و علف فرود آور.

در نفس المهموم متن نامه چنین نقل  شده است:

«أما بعد فجعجع بالحسین حین یأتیک کتابی و یقدم علیک رسولی و لا تنزله إلا بالعراء فی غیر حصن و على غیر ماء، و قد أمرت رسولی أن یلزمک فلایفارقک حتى یأتینی بإنفاذک أمری. و السلام»(۵۰)

«اما بعد، چون نامه من به تو رسید و فرستاده ‏ام نزد تو آمد، به حسین سخت بگیر و او را در یک زمین بیابان بازداشت کن که نه قلعه‏ اى داشته باشد و نه آبى. به فرستاده‏ ام دستور دادم با تو باشد و از تو جدا نشود تا به من خبر رساند که دستور مرا اجرا کردى. و السلام»(۵۱)

در مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم درباره رسیدن نامه عبیدالله بن زیاد و فرستادن جاسوسی برای اجرای دستوراتش چنین آمده است:

«فقرأ الحر الکتاب على الحسین فقال له: دعنا ننزل نینوى أو الغاضریات أو شفیه فقال الحر: لا استطیع فإن الرجل عین علی‏.

قال زهیر بن القین: یا ابن رسول اللّه إن قتال هؤلاء أهون علینا من قتال من یأتینا من بعدهم فلعمری لیأتینا ما لا قبل لنا به فقال الحسین ما کنت أبدأهم بقتال، ثم قال زهیر: ههنا قریه بالقرب منا على شط الفرات و هی فی عاقول حصینه و الفرات یحدق بها إلا من وجه واحد قال الحسین: ما اسمها؟ فقال: تسمى «العقر» فقال علیه السّلام: نعوذ باللّه من العقر.»(۵۲)

حرّ نامه را بر حضرت امام حسین (علیه السّلام) خواند، امام (علیه السّلام) فرمودند: بگذار به نینوى یا غاضریّات یا شفیه فرود آئیم. حرّ گفت: نمى‏ توانم این مرد جاسوس بر من است. زهیر بن قین فرمود: اى فرزند رسول خدا، جنگیدن با اینان آسانتر از جنگیدن با کسانى است که پس از اینان مى ‏آیند. قسم به جان خودم آن قدر افراد بیایند که ما توان مقابله با آنها را نداشته باشیم.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمودند: من شروع به جنگ نمى ‏کنم. زهیر گفت: در نزدیکى ما بر لب رود فرات قریه ‏اى قرار دارد که ایمن است و فرات اطراف آن را احاطه کرده است. حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرمود: اسم آن چیست؟ زهیر گفت: «عقر» نامیده مى‏شود. امام (علیه السّلام) فرمودند: پناه مى ‏برم به خداوند از عقر.»(۵۳)

این واقعه در إبصار العین چنین شرح شده است:

«ثمّ ارتحل الحسین من قصر بنی مقاتل فأخذ یتیاسر و الحرّ یردّه فإذا راکب على نجیب له و علیه السلاح متنکب قوسا مقبل من الکوفه فوقفوا ینتظرونه جمیعا؛ فلمّا انتهى إلیهم سلّم على الحرّ و ترک الحسین فإذا هو مالک بن النسر البدی من کنده فدفع إلى الحرّ کتابا من عبید اللّه فإذا فیه: أمّا بعد فجعجع بالحسین علیه السّلام حین یبلغک کتابی و یقدم علیک رسولی فلا تنزله إلّا بالعراء فی غیر حصن و على غیر ماء و قد أمرت رسولی أن یلزمک و لا یفارقک حتّى یأتینی بإنفاذک أمری و السلام.

فلمّا قرأ الکتاب جاء به إلى الحسین و معه الرسول فقال: هذا کتاب الأمیر یأمرنی أن أجعجع بکم فی المکان الذی یأتینی فیه کتابه، و هذا رسوله قد أمره أن لا یفارقنی حتّى أنفذ رأیه و أمره. و أخذهم بالنزول فی ذلک المکان فقال له: «دعنا ننزل فی هذه القریه أو هذه أو هذه» یعنی نینوى و الغاضریّه و شفیه. فقال: لا و اللّه لا أستطیع ذلک، هذا الرجل بعث إلیّ عینا، فنزلوا هناک‏.

قال أبو مخنف: لمّا اجتمعت الجیوش بکربلاء لقتال الحسین جعل عمر بن سعد على ربع المدینه عبد اللّه بن زهیر بن سلیم الأزدی و على ربع مذحج و أسد عبد الرحمن بن أبی سبره الجعفی و على ربع ربیعه و کنده قیس بن الأشعث و على ربع تمیم و همدان الحرّ بن یزید و على المیمنه عمرو بن الحجّاج و على المیسره شمر بن ذی الجوشن و على الخیل عزره بن قیس و على الرجّاله شبث بن ربعی و أعطى الرایه مولاه دریدا. فشهد هؤلاء کلّهم قتال الحسین إلّا الحرّ فإنّه عدل إلیه و قتل معه.»(۵۴)

«سپس حضرت امام حسین (علیه السّلام) از منطقه قصر بنى مقاتل حرکت نمودند و آنگاه که خواست به سمت چپ تغییر مسیر دهند، حرّ از حرکت ایشان جلوگیرى کرد. ناگهان دیدند اسب سوار مسلّحى کمان بر دوش از کوفه مى‏ رسد. همگى درنگ کردند و در انتظار او ماندند. وقتى از راه رسید، بر حرّ سلام نمود و به حضرت امام حسین (علیه السّلام) اعتنایى نکرد. وى مالک بن نسر بدى کندى بود و نامه‏ اى بدین مضمون از عبید اللّه به حرّ داد؛ اما بعد، به مجرّد رسیدن نامه و فرستاده ‏ام حسین را نگاهدار و در منطقه خشک و بى ‏آب و علفى او را فرود آور. به پیک خود فرمان داده‏ ام همواره با تو باشد و جدا نشود تا دستورم را به اجرا درآورى. و السلام

وقتى حرّ نامه را خواند نامه و پیک را نزد امام (علیه السّلام) آورد و گفت: این نامه امیر است که در آن به من فرمان داده تا شما را در همان محلى که نامه ‏اش به دستم رسیده نگاه دارم و این شخص، پیک اوست که دستور داده تا اجراى فرمان وى از من جدا نشود. بدین ترتیب امام و یارانش را به فرود آمدن در آن مکان واداشت.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) به حرّ فرمودند: «دعنا ننزل فى هذه القریه او هذه، او هذه: «بنا بر این ما را به خود واگذار تا در یکى از این آبادیها نینوا، غاضریه شفیّه، اقامت گزینیم.»

حرّ گفت: به خدا سوگند، قادر بر چنین کارى نیستم. این مرد را به عنوان جاسوس بر من گمارده شده است. از این روی در همان مکان فرود آمدند.

بنا به روایت ابو مخنف آنگاه که سپاهیان دشمن براى نبرد با حضرت امام حسین (علیه السّلام) گرد آمدند، عمر سعد، عبد اللّه بن زهیر بن سلیم ازدى را بر قبیله مدینه، اسد بن عبد الرحمن بن ابو سبره جعفى را بر قبیله مذحج، کنده بن قیس بن اشعث را بر قبیله ربیعه و کنده، حرّ بن یزید را بر قبیله تمیم و همدان فرماندهى داد و عمرو بن حجّاج را بر جناح راست سپاه و شمر بن ذى الجوشن را بر جناح چپ آن گمارد و عزره بن قیس را به فرماندهى سواره نظام و شبث بن ربعى را به فرماندهى پیاده نظام تعیین کرد و درفش را به غلامش «درید» یا «ذوید» سپرد. همه این افراد در جنگ با امام حسین (علیه السّلام) شرکت نمودند، غیر از حرّ که به امام پیوست و در رکاب آن بزرگوار به فیض شهادت نایل گشت.»(۵۵)

در الفتوح ذکر شده است که در این منزلگاه حضرت امام حسین (علیه السّلام)  نامه ای برای به جماعتى از کوفه که از ایشان توقّع دوستى و متابعت ‏داشتند؛ نوشتند و توسط قیس بن مسهّر الصیداوى‏ به کوفه ارسال نمودند که توسط ابن زیاد این پیک حضرت امام حسین (علیه السّلام) نیز به شهادت رسید که در شرح وقایع منزلگاههای قبل آمده است.(۵۶)

در مقتل خوارزمی نیز آمده است پس از آنکه سپاه حرّ کاروان حضرت امام حسین (علیه السّلام) را متوقف کرد، امام برای سلیمان بن صردد و مسیب بن نَجَبه توسط قیس بن مسهر صیداوی نامه فرستادند.(۵۷)

در مقاتل دیگر ارسال این نامه برای کوفیان در منزلگاههای دیگر از جمله بطن الرمه نقل شده است.

در الفتوح در ادامه وقایع این منزلگاه آمده است:

«قال: فخرج الحسین و ولده و إخوته و أهل بیته رحمه اللّه علیهم بین یدیه، فنظر إلیهم ساعه و بکى و قال: اللّهم! إنا عتره نبیک محمّد صلّى اللّه علیه و سلّم و قد أخرجنا و طردنا عن حرم جدنا، و تعدت بنو أمیه علینا فخذ بحقنا و انصرنا على القوم الکافرین.

قال: ثم صاح الحسین فی عشیرته و رحل من موضعه ذلک حتى نزل کربلاء فی یوم الأربعاء أو یوم الخمیس و ذلک فی الثانی من المحرم سنه إحدى و ستین.»(۵۸)

«پس حضرت امام حسین (علیه السّلام) فرزندان، برادران، و اهل بیت خویش را بخواند و همه را پیش خویش بنشاند و در روى ایشان نگریست و بگریست. آنگاه فرمودند: خدایا، ما عترت پیغمبر تو هستیم، ما را از خانه خود بیرون کردند و ما را از حرم جدّ مان جدا کردند. بنى امیّه از ظلم و جفا و قتل و اسیرى ما هیچ کوتاهى نمى‏ کند. بار خدایا، داد ما از ظالمان بستان. پس فرمودند: کوچ باید کرد و به جانب کربلا روان شدند.»(۵۹)

کربلا

حضرت امام حسین (علیه السّلام) در روز پنج شنبه دوّم شهر محرّم الحرام در دشت بلا کربلا نزول اجلال نمودند.

در مقتل مقرم درباره رسیدن کاروان حضرت امام حسین (علیه السّلام) به کربلا می نویسد:

«و التفت الحسین إلى الحر و قال: سر بنا قلیلا فساروا جمیعا حتى إذا وصلوا أرض کربلاء وقف الحر و أصحابه أمام الحسین علیه السّلام و منعوه عن المسیر و قالوا: إن هذا المکان قریب من الفرات و یقال بینا هم یسیرون إذ وقف جواد الحسین و لم یتحرک کما أوقف اللّه ناقه النبی صلى اللّه علیه و آله و سلم عند الحدیبیه فعندها سأل الحسین عن الأرض قال له زهیر: سر راشدا و لا تسأل عن شی‏ء حتى یأذن اللّه بالفرج إن‏ هذه الأرض تسمى الطف فقال علیه السّلام: فهل لها اسم غیره؟ قال: تعرف کربلاء فدمعت عیناه‏ و قال: اللهم أعوذ بک من الکرب و البلاء ههنا محط رکابنا و سفک دمائنا و محل قبورنا بهذا حدثنی جدی رسول اللّه.»(۶۰)

«حضرت امام حسین (علیه السّلام) به جانب حرّ رفتند و فرمودند: اندکى با ما راه بیا پس همه با هم رفتند تا آنکه به سرزمین کربلا رسیدند، در اینجا حرّ و اصحابش جلوى امام (علیه السّلام) ایستادند و گفتند: این مکان نزدیک به فرات است و به این نحو از ادامه حرکت مانع شدند، همچنین گفته شده است که در میانه راه اسب امام از حرکت ایستاد و حرکت نکرد چنانچه خداوند شتر پیامبر را در حدیبیّه متوقّف ساخت. حضرت امام حسین (علیه السّلام) از نام سرزمین سؤال کردند، زهیر در پاسخ گفت: با سرعت حرکت کنید و از چیزى سؤال نکنید تا آنکه خداوند فرج ما را برساند، این سرزمین «طفّ» نامیده مى‏ شود امام (علیه السّلام) فرمودند: آیا نام دیگرى هم دارد، زهیر پاسخ داد: به کربلا هم معروف است. چشمان امام پر از اشک شد و فرمود: خدایا من از کرب و بلاء به تو پناه مى ‏برم‏ اینجا محلّ فرود آمدن ما و ریخته شدن خون ما و محلّ قبور ماست که جدّم پیامبر از آن خبر داده است.»(۶۱)

در طبقات الکبری درباره طی مسیر و توقف حضرت امام حسین (علیه السّلام) در کربلا آمده است:

«و وجه الحصین بن تمیم: الحر بن یزید الیربوعی من بنی ریاح فی ألف إلى الحسین و قال: سایره و لا تدعه یرجع حتى یدخل الکوفه و جعجع به‏.

ففعل ذلک الحر بن یزید. فأخذ الحسین طریق‏ العذیب‏ حتى نزل الجوف‏ مسقط النجف‏ مما یلی المائتین‏ فنزل قصر أبی مقاتل‏.

فخفق خفقه ثم انتبه یسترجع. [و قال: إنی رأیت فی المنام آنفا فارسا یسایرنا و یقول: القوم یسرون و المنایا تسری إلیهم. فعلمت‏] أنه نعى إلینا أنفسنا.

 ثم سار حتى نزل بکربلاء فاضطرب فیه. ثم قال: أی منزل نحن به؟ قالوا: بکربلاء فقال: یوم کرب و بلاء.»(۶۲)

«حصین بن تمیم، حرّ بن یزید یربوعى را که از قبیله بنى ریاح بود همراه هزار نفر به مقابله حضرت امام حسین (علیه السّلام) گسیل داشت و گفت: همراه او حرکت کن و مگذار باز گردد تا به کوفه درآید و بر او سخت بگیر، حر بن یزید چنان کرد.

حضرت امام حسین (علیه السّلام) راه عذیب را پیش گرفتند و در منطقه جوف که حدود نجف است آنجا که میان دو آب است فرود آمدند و در منطقه قصر ابى مقاتل منزل ساختند، آنجا اندکى خوابیدند و شتابان بیدار شدند و «انا لله» بر زبان آوردند و فرمودند: هم اکنون در خواب سوارى را دیدم که پا به پاى ما روان است و مى‏گوید این گروه مى روند و مرگها در پى ایشان است و دانستم که خبر مرگ ما مى ‏دهد. حضرت امام حسین (علیه السّلام) همچنان به راه خود ادامه دادند تا در کربلاء فرود آمدند و با اضطراب پرسیدند اینجا چه نام دارد؟ گفتند: کربلاء. فرمودند: آرى روز کرب و بلاء است.»(۶۳)

در مقتل لهوف درباره رسیدن حضرت امام حسین(علیه السّلام) و یاران ایشان چنین نقل شده است:

«قَالَ‌: ثُمَّ‌ إِنَّ‌ اَلْحُسَیْنَ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ قَامَ‌ وَ رَکِبَ‌ وَ سَارَ وَ کُلَّمَا أَرَادَ الْمَسِیرَ یَمْنَعُونَهُ‌ تَارَهً‌ وَ یُسَایِرُونَهُ‌ أُخْرَى حَتَّى بَلَغَ‌ کَرْبَلاَءَ وَ کَانَ‌ ذَلِکَ‌ فِی اَلْیَوْمِ‌ الثَّانِی مِنَ‌ الْمُحَرَّمِ‌ فَلَمَّا وَصَلَهَا قَالَ‌ مَا اسْمُ‌ هَذِهِ‌ الْأَرْضِ‌ فَقِیلَ‌ کَرْبَلاَءُ فَقَالَ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ اَللَّهُمَّ‌ إِنِّی أَعُوذُ بِکَ‌ مِنَ‌ الْکَرْبِ‌ وَ الْبَلاَءِ ثُمَّ‌ قَالَ‌ هَذَا مَوْضِعُ‌ کَرْبٍ‌ وَ بَلاَءٍ انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ‍‌ رِحَالِنَا وَ مَسْفَکُ‌ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ‌ قُبُورِنَا بِهَذَا حَدَّثَنِی جَدِّی رَسُولُ‌ اللَّهِ‌ صَلَّى اللَّهُ‌ عَلَیْهِ‌ وَ آلِهِ‌ فَنَزَلُوا جَمِیعاً وَ نَزَلَ‌ اَلْحُرُّ وَ أَصْحَابُهُ‌ نَاحِیَهً‌ وَ جَلَسَ‌ اَلْحُسَیْنُ‌ عَلَیْهِ‌ السَّلاَمُ‌ یُصْلِح.»

«راوى گفت: سپس حضرت امام حسین (علیه السّلام) برخاست و سوار شد و حرکت کرد ولى سپاهیان حرّ گاهى از حرکت ایشان جلوگیرى می کردند و گاهى حضرت را از مسیر منحرف می کردند تا روز دوّم محرّم بسر زمین کربلا رسیدند چون به آنجا رسیدند فرمودند: نام این زمین چیست‌؟ عرض شد کربلا، گفت: بار الها من از اندوه و بلا به تو پناه می برم سپس فرمودند: اینجا سرزمین اندوه و بلا است و فرمودند: فرود آیید که بارانداز و قتلگاه و مدفن ما است جدّم رسول خدا همین را به من خبر داد پس جمله فرود آمدند حرّ و سربازانش در سمت دیگرى فرود آمدند حضرت امام حسین (علیه السّلام) نشست و به اصلاح شمشیر خود پرداختند.»(۶۴)

پانوشتها

(۱) معجم ‏البلدان، جلد‏۳، صفحه ۳۳۱

(۲) الامام الحسین(علیه السّلام) و اصحابه، صفحه ۱۸۱

(۳) منتهى الآمال (عربی)، جلد‏۱، صفحه ۶۰۷

(۴) منتهى الآمال، جلد ‏۲، صفحه ۷۷۱ – وقعه الطف، صفحه ۱۶۸-  ۱۶۷

(۵) مقتل الحسین(علیه السّلام) خوارزمی، جلد۱، صفحه۳۲۹

(۶) شرح غم حسین، صفحه ۴۴ – ۴۳

(۷) وقعه الطف، صفحه ۱۶۸ – مقتل الحسین (علیه السّلام) مقرم، صفحه ۱۸۶-  شرح غم حسین، صفحه ۴۴- منتهى الآمال، جلد ‏۲، صفحه ۷۷۱

(۸)إبصار العین، صفحه ۴۴

(۹)الامام الحسین علیه السلام و اصحابه، صفحه ۱۸۳

(۱۰) الأخبارالطوال، صفحه ۲۴۹

(۱۱) ترجمه اخبارالطوال، صفحه ۲۹۶

(۱۲) مقتل الحسین(علیه السّلام) مقرم، صفحه ۱۸۷- ۱۸۶-  مقتل الحسین(ع) خوارزمی، صفحه ۳۳۰ – ۳۲۹ – منتهى الآمال(عربی)، جلد ‏۱،صفحه ۶۰۸ – ۶۰۷

(۱۳) ترجمه مقتل مقرم، صفحه ۱۰۳- ۱۰۲

(۱۴) منتهى الآمال، جلد ‏۲، صفحه ۷۷۲

(۱۵)شرح غم حسین، صفحه ۴۵

(۱۶) منتهى الآمال(عربی)،  جلد‏۱، صفحه ۶۰۹ – ۶۰۸

(۱۷) منتهى الآمال، جلد‏۲، صفحه ۷۷۴ – ۷۷۲

(۱۸)الفتوح، جلد‏۵، صفحه ۷۸

(۱۹)ترجمه الفتوح ، صفحه ۸۷۷ – ۸۷۶

(۲۰)شرح غم حسین(علیه السّلام)، صفحه ۴۷ – ۴۸

(۲۱)الأخبار الطوال، صفحه ۲۵۰- ۲۴۹ – ترجمه مقتل مقرم، صفحه ۱۰۴-  ۱۰۳

(۲۲) شرح  غم حسین، صفحه ۴۹ – ۵۱

(۲۳)معجم‏ البلدان، جلد ‏۱، صفحه ۵۳۲

(۲۴) مقتل الحسین(علیه السّلام) المقرم، صفحه ۱۸۹ – زندگانی حضرت امام حسین علیه السلام، جلد ۳، صفحه ۹۴ – ۹۳ – وقعه الطف، صفحه ۱۷۲

برچسب ها

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن